تا پاسی از شب یا تا دم دمای صب؟

1.کارتشون این بود.حنابندان در عموم به مراسمی میگن که کاملا زنونه برگزار میشه ولی زهی  خیال باطل!حنابندانی که اینجا نوشته ینی"یه جشن مختلط خفن با حضور افراد درجه یک فامیل".ازونجایی که باید هم فرهنگ خودمون هم اجنبی ها رو پاس بداریم،شب اول تم لباس محلی خودمونه و شب بعد اجنبی طور.آدم باید چیزایِ خوب رو با بقیه شریک شه و چیزایِ خیلی خوب رو واس خودش نگه داره،از حنابندان حرفی نمیزنیم:دی

2.و حتی شب عروسی خودش به دوقسمت تقسیم میشه.8 تا 10 جداگانه با حضور هر کسی که فکرشو کنی و تا افراد درجه پنج و شیش هم شامل میشه و اینجا قسمت بی روح و خسته ی شبه! 10 که اونا رفتن بازم میمونه همون آدمای دیشب و آقایون هم تشریف میارن اینور:| .بقول جمله رو کارت،تا پاسی از شب!

3.نزدیک به یه ساعتی خواننده که من خیلی هم دوسش میدارم خوند و گلوش خشک شد و ملت خودشونو کشتن اون وسط.خواننده گف خسته م باید برم :| پسرعموی عروس چن تا چک پول پنجاه تومنی گذاشت دهنش و اینم شروع کرد به خوندن .البته من خسته نباشید رو به نوازنده میگم.نزدیک به شیش هف ساعت با دو تا وقفه ده دقیقه ای این داشت مینواخت :| من همش چشم به دستای اون بود..

4.ملت داشتن میرفتن که پسرعموی عروس گف کلیپ ساختن میخوایم ببینیم کجا میرین؟و چراغا خاموش شد.کلیپ چیه؟یه موزیک ویدیوی  عشقولانه که عروس داماد توشن.مال اینا اینطوری بود که تو دامان طبیعت میدوییدن و میخندیدن و آب بازی میکردن و اسب سواری میکردن و خواهرم اسلامو ول کن!نمیگی مجرد اینجا نشسته ؟دلش میخواد؟یه جایی وقتی عروس موهاش تو هوا بود داشت میدویید طرف دوماد فیلم استپ شد:| چن دقیقه من داشتم قیافه عروسُ نگاه میکردم و فوشش میدادم.غیرتمم داشت گل میکرد هی با اخم اونی که داشت سیما رو دستکاری میکرد نگاه میکردم و تو دلم میگفتم لعنتی رد کن این صحنه رو - _ - توی صحنه آخر هم دوماد اومد جلو ببوستش داشتم چشامو میبستم که دیدم پیشونیشو بوسید و به خیر رد شد و بعد هم چراغا روشن:|

5.مدتی که داشت این کلیپ پخش میشد "س" از پسرای فامیل که زنش محجبه تره به نسبت و مث آدم! میرقصه و خلاصه شوهرش غیرتی تره کنار من نشسته بود.تموم که شد دختر سه چهار ساله ش اومد گف بابایی منم شوهر میخوام ببرتم اسب سواری و پرید بغل باباش."س "هم بش گف دنیا رو بهم بریزی شوهرت نمیدم.بچه خورد تو ذوقش قهر کرد رف.اینم به من گف میبینی؟اینجا لس آنجلسه:|مخ بچمو زدن با این بد آموزیاشون

6.تموم نشده!یهو یه موزیک آروم پخش شد و ظاهرا قرار بود فقط عروس داماد برقصن.بابای عروس قبول نکرده بود دست دخترشو بگیره بیاره تا این سر سالن دستشو بذاره تو دست داماد واس همین برادرزاده عروس این کارو انجام داد.بعد دوباره چراغا خاموش شد و ازین نور رنگیا.اسم رقص رو نمیدونم و شاید اصن اسم نداره.رقص خارجکی بود.من تو جم تی وی دیده بودم ازینا که دست رو شونه و دست رو کمر و فقط چرخیدن.یا این که عروس خودشو مینداخت رو دست دوماد و من فک میکردم الانه که بیفته :| آخراشم دستشو انداخت دور گردنش این تو هوا داشت عروسُ میچرخوند :دی و آخر تر ترش باز صحنه داشت منکراتی میشد و "س" کنار من عصبی داشت فحش میدادا! و البته باز به خیر رد شد و پیشونیشو بوسید و جیغ و دست و هورا و چراغا روشن:|

7.دخترعموی عروس که همه این آتیشا از عروسی سابق اون بلند میشد میگفت باید منو شوهرم ازین رقص خارجیه انجام بدیم!:| و دادن

8.دوماد خعل مظلوم بود.خعلی.هر چی بش میگفتن انجام میداد و میتونست نه بگه؟موقع کیک بریدن یه رقص سی ثانیه ای تبدیل شد به نیم ساعت رقص عروس اون وسط و این داشت لب و لوچه ش آویزون میشد.همین "س" رفت به خواننده گف چن دیقه آروم بگیر دوماد داره شاکی میشه :|

9.بعد از کیک فک کردیم باید بریم که باز خواننده گف عروس میگه باید بمونین:| و باید بمونین خلاصه.ولی هیشکی جون رقصیدن واس عروس نداشت.چن تا مرد اون وسط بودن فقط."م" یکی از پسرای بیشرف!! فامیل که داشت بش بد میگذشت رفت یه برگه داد دست خواننده و یه چیزی تو گوشش گفت و اومد نشست

خواننده:شلِ ها! نمیشه اینجوری.خوشگلا باید برقصن. حنا خانوم فلانی خانوم بنفش خانوم بهمانی خانوم چرا نشستین :|

11.چن تا توصیه ایمنی و بهداشتی و اسلامی: یک،اگر لباستون پوشیده نیس بیخودی شال رو نندازین دور گردن و سر شونه.چون وقتی با اون شدت میاین وسط میرقصین خیلی شیک سرمیخوره میفته زیر دست و پا و  با اینکه از شما بدتراشم بود شما سوژه اید که ای وای شالش افتاد:|.دو،آقایونی که دهه شصتی لباس میپوشین و قد بقیه آقایون کت و شلواری جنتملن نیستید،شورت بپوشین!بخدا خم که میشین خیلی منظره جالبی نداره.سه،اگه میفتید سرچوپی(کسی را گویند که نفر اول اون گروهکیه که دارن میرقصن و آزادی عمل بیشتری داره واس انجام جنگولک بازی های خودساخته ش و یه روسری چیزی دستشه تو هوا اونم میچرخونه) حواستون باشه زیر بغلتون عرق نکرده باشه خب:|این هم منظره قشنگی نداره وقتی دستتونو میبرین بالا:|.چهار،نپرید! تو رو خدا نپرید.من نمیتونم قد همه شوهراتون حرص بخورم و غیرتی شم:|

10.و تمام این مدت من یه جایی خارج از دید یا سرم پایین بود،یا سرم بالا بود و دستای نوازنده رو نگاه میکردم و دلم میخواست منم مث اون باشم،یا با یه لبخند کثیف دخترای مردمُ با زلف پریشون نگاه میکردم.عروس رو هم قورت دادم تازه:|

12.اماکن منو مُرد

13. آدم باید چیزایِ خوب رو با بقیه شریک شه و چیزایِ خیلی خوب رو واس خودش نگه داره


۴ نظر

حالا جدی چی بپوشم؟:/

بابا پس پریروز کت و شلوار سورمه ایش رو پوشید و رفت دادگاه

پریروز کت و شلوار مشکی ش رو پوشید و رفت مراسم سالگرد فوت خاله ش

دیشب کت و شلوار سورمه ایش رو واس حنابندون پوشید و رفتیم

اگه امشب بازم همونا رو بپوشه بازم خوش تیپه

یه مرده و دو دست کت و شلوار کلا

و اما من؟ما؟:|

همیشه معضلی به نام "چی بپوشم" وجود داره تمومی هم نداره:|

۵ نظر

اسلام به خطر افتاده ینی؟

دیشب نزدیک به بیست دقیقه دستم تو دست یه مرد بود...


۴ نظر

دیگه چیزیش نیست:دی

۱ نظر

خلاصه یه عده بیشعور جمع شدیم دورهم تشکیل اجتماع دادیم

"به تو چه"

"به من چه"

این دوتا جمله بیشتر ازینکه حق مسلم هر آدمی در برابر دخالت های بیجای بقیه آدما باشن،عامل دفاعی آدمایِ بیشعورین که جوابی واس دادن ندارن و اتفاقا چون روشون هم زیاده و خدای ناکرده اگه کم بیارن آسمون میاد زمین باید یه جوری یه چیزی واس گفتن داشته باشن

چندیون روزه ارتباطی ندارم با دوتا"بیشعور" که نه واس خودشون احترام حالیشونه نه واس من.دوتا آدم بیخیال که هیچکی و هیچی براشون مهم نیس.همون دوتایی که با "به توچه"به روده سمت چپ و با "به من چه"به روده سمت راست ارجاعت میدن.دوستم بودن.شایدم هنوز هستن.اصن شاید چن روز دیگه نوشتم "امروز با ذال و سبزه یرون بودیم! ".اگه نوشتم خودِ منم یه بیشعور بودم که رفتم سراغ کسایی که حالم باهاشون خراب بود

_چن تا کتاب پیش سبزه دارم .امیدوارم شعورش برسه من چقد کتابامو دوس دارم و باید برشون گردونه.قبلنا، اون موقع که ازم خواست چن تا کتاب بهش معرفی کنم بره بخره یا اگه دارم بدم بهش بخونه.گفتم بیشعوری! بیشعوری با چن تا کتاب دیگه رو بهش دادم و اونم فک کرده بود جهت مزاحه ولی من کاملا مخاطبم خودش بود:دی

 

_بله بله !چرا خودم خریدمش؟!خب بهرحال هرکدوم از ما یه مدلی بیشعوریم :دی کسی هم که اینو قبول نداشته باشه خودش به درجات خفیف  رو به رشدی از بیشعوری مبتلاس

 

_چن نفر و خصوصا یه نفر تو همین بلاگستان هست که بیشعور واقعا برازندشه! امیدوارم به فکر خودش باشه یکم:| آخه دوسش دارم بچه رو ولی انقد بیشعورِ تشریف داره اگه برم بهش بگم فلانی تو بیشعوری بیا درمانت کنیم میگه بیشعور هف جد و آبادته و بلاکم میکنه :|

 

_ ول کنید این بیشعورا رو! سخن دوست خوش تر است :دی .به چن تا دوست جدید جهت چند سالِ دیگه گرمابه و گلستانی بودنشان نیازمندیم :دی همین دوتا بودن که پروندمشون .ولی اصلا پشیمون نیستم.اصلا!.اگه میشد از توی همین مانیتور سر تا پای هردوشونو با یه تار موی بهمانی جان عوض میکردم حتی (بیشعور است دیگر...رفقای چند ساله اش را میفروشد :| )


۰ نظر

از کوچک ترین های تفاوت

در باب تفاوت های من و داداش همین بس که وقتی داشتم "کی اشکاتو پاک میکنه" ابی رو گوش میدادم،اون داشت "کی از پشت لباستو میبنده" تتلو رو گوش میداد
بهش گفتم یه تجدید نظری تو آهنگ گوش دادناش بکنه وگرنه اسمشو از تو شناسنامم به عنوان برادر خط میزنم:|
۰ نظر
طراح اصلی قالب : عرفان ویرایش شده برای یک بنفشِ مهربان