در حال کِش آوردن و سرویس کردنِ دهنِ خود

به طرز عجیب یا حتی فجیعی حالم با خودم خوبه.دَراد چشای هر کی بگه خوشحالم پشت کنکوری شدم :دی ولی من،تو این نقطه،با تغییر فکر و سلایق و علایق و لایف استایل حتی و همه چی تو این بازه کوتاه که معلوم نیست تا کنکورِ سال بعد بازم عوض شه یا نه،خوشحالم که نشد!آقا من خوشحالم نشد:))) یه لقمه برداشتم نگو لقمه!بگو دیسِ برنج :دی.اون سیرم نمیکرد.به قول دوستِ عزیزی،این فقط یه عقب نشینی استراتژیکه...

۲۳ نظر

لابد اصولی انجامش ندادم...(رمزدارشد!)

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

ینی میشه روزی بتونم مث آدم و ریلکس باهاش حرف بزنم ؟

مکالممون رو ضبط کردم. بی‌اجازه رسمی اما با رضایتش! میدونستم حرفی نداره و ازش اجازه نگرفتم. فقط صدای خودمو ضبط کرده :| فکر میکردم صدای هر دو طرف رو ضبط کنه. من صدای اونو میخواستم نه صدای خودمو. با این حال خیییلی ریز و ضعیف صدای اونم هست. با کلی ذوق کلیک کردم رو فایل ضبط شده ولی با صدای گوش خراش خودم مواجه شدم. وقتای که صدایی نمیاد و اون داره حرف میزنه صدای نفس کشیدن خودم هست. لرزش صدام پیش خودم نسبتا واضحه و تند تند کلماتو انگار قورت میدمو تحویلش میدم. هول و لرزیده و نفس‌نفس زنان! میدونستم تو حرف زدن داغونم ولی نمیدونستم موقع حرف زدن میتونم تپش قلب بگیرم و نفس کم بیارم. باشه بابا. دو سه دقیقه اول نوش جونت. میگیم اولشه بهرحال آدم هوله. دقیقه بیستم چرا باید قلبت از تو تلفن بیاد بیرون ؟! وقتی فکر میکنم که آدمِ اونورِ تلفن همه این لرزشا و این نفس‌نفس زدنا رو متوجه شده باشه و پیش خودش خندیده/لبخندیده/مسخریده یا هر چیز دیگه ای به ذهنش غیر از "یه صدای معمولی بود" اومده باشه، جامه دران میخوام همین تار موهای کمِ مونده رو سرم رو هم بکنم:|

قارچی

یکی دوماه پیش بود. دمپایی پام بود و نشستم تو ماشین. به داداش گفتم اون کفش سفیدکرم هامو بنداز تو صندوق‌عقب و راه افتادیم. به سمت تهران. هر دوتا رکورد خستگی و پیاده‌روی تا سر حد مرگ من تو این شهر ثبت شدن و دیگه نمیخوام بشکونمشون!! :|. کفشا رو اشتباهی برداشته بود . با خودش نگفته کفش دخترونه پاشنه‌دار رو چطور میشه باهاش طولانی راه رفت؟ من منظورم اون بنددارای اسپرت بود. بعد دو سه روز پاهام تاول زد قشنگ. پیش خونواده هم نگفتم. فقط هر مغازه ای میرسیدیم من صندلی‌ای میگزیدم که استراحت کنم و درد پاهام کمتر شه.پاهامو میزد لعنتی. یه جایی سرعتشونو گرفته بودم و منم گفتم که کفشام مناسب پیاده‌روی نیست. گفتن بخر. گفتم حال ندارم :|. آره. پوست اون تاولا رو کندم. اصن عادت ندارم زخمی پوستی گوشتی جوشی هیچ چیز اضافه ای قدم باشه. همه رو میکنم همیشه. هی پوست پامو کندم. هی کندم. اونقد که کف پام زخم شده بود و پوست نداشت تقریبا! یه پوسته نازک بود که قرمزی و خون زیرش معلوم بود. جوراب میپوشیدم که هی دستم قد پام نباشه و بکنم. پام دوباره پوست دراورد. یه جایی پوست کلفت‌تر و یه جاهایی نازک‌تر. هی پوسته‌پوسته میشد ولی.


از حموم اومدم بیرون و حوله‌به‌تن دراز کشیدم رو مبل. مامان پای چپمو دید و جیغ زد. گفت این چیه؟! چرا پف کرده؟ انگار پات خامه و اصن چرا زخمه ؟! منم عادی گفتم چیزی نیست مامان،پوسته‌پوسته میشه واس خودش الان از حموم درومدم تو آب بوده شکلش یجوریه. گفت قارچه ،قارچ! باور نکردم و گفتم انگ قارچی به من نزن ولی یه سرچ کردم و عکسایی که دیدم از قارچ کف پا مثل پای خودم بود. نوشته بود در اثر استفاده از کفش نامناسب و کفش بدون جوراب پوشیدن و وقتی پا تو محیط مرطوب باشه به وجود میاد.گفتن بیا بریم دکتر و گفتم نمیخوام :(. رفتن پماد گرفتن و بهم دادن. باید جوراب نخی روش بپوشم که کرمه پاک نشه و اکسیژن هم به قارچا نرسه:| هیچی دیگه. شما مث من نباشید. حال داشته باشید. که کفش درست حسابی بخرید! که حال داشتنتون نه فقط رو حالتون، رو پاهاتونم تاثیر میذاره :|

فکر کنم لب خیابونی جایی پیدام کرده

من: مامان چیزِ غیرغذایی چی داریم بخورم ؟
مامان: دیروز بستنی سنتی گرفتم تو طبقه سوم فریزره برو بیارش داداش و باباتم صدا بزن باهم بخوریم
من: اونو که دیشب خوردم. یه چیز دیگه بگو
مامان: همشو؟ میدونی چقد بود؟! کوفت بخوری!!

#محبت_مادرانه

۹ نظر

مسئله ی "حال"

چیزی که دکترنرفته متوجهش هستم اینه که مشکل از من نیست. روحی نیست. کاملا جسمیه. یه چیزی تو من کم یا اضافه س. لابد همون داستان کم‌خونی و دیگر برادران باشه. حال آزمایش‌دادنم نیست. حال دکتررفتنم نیست. در پرانرژی‌ترین حالت ممکن پای کتاب آرومم نمیگیره و خسته میشم. سرم گیج میره و چشام سیاهی. واقعا حال هیچیم نیست و مشکلم همینه که حال هیچیم نیست و همیشه خسته و خوابالود و بی حالم که اگه اینطوری نبودم اصن نیازی به حال برای دکتر رفتن نبود. موسیقی و فیلم و بارون و بیرون زدن و این مسخره بازیا هم دیگه جوابگو نیستن رو من. دیگه حال خوددرمانی و خودخوشحال کنندگی هم ندارم حتی. همینجوری وایسادم ببینم دکتر از آسمون خودش میاد سراغم دردمو بگه و در ادامه بقیه رو بفرستم داروهامو بگیرن و من فقط زحمت خوردنشونو بکشم. حالم همین‌قد میتونه مایه بذاره. 

+راجع به یه دارویی سرچ میکردم.عوارضی که براش نوشته ایناس :

رویاهای نامعمول، اضطراب، خشکی دهان، علائم شبه سرماخوردگی، بی خوابی، لرزش، حالت تهوع، عصبانیت، تعریق، خواب آلودگی، عوارض پوستی

 خودم کم رویاهای نامعقول‌بیننده و سرماخورده و بی‌خواب و در عین حال خوابالود و لرزون و عصبانی و مُتِهَوِع ! ـم ،تو رو هم بخورم توپِ توپ میشم :|
۱۱ نظر

مخفیانه‌ها

بابام پاستوریزه‌ترین آدمیه که میشناسم. رو تمیزی به شدت حساسه. با این که من و بابا غر میزنیم به جون مامان و داداش که با پارچ آب نخورین جلوی یخچال،وقتی بقیه نباشن خود من میکنم این کارو :| میدونم که داداش و مامان وقتی من نباشم این‌کارو میکنن ولی فکر نمیکردم بابا هم اینطوری باشه. دیروز وقتی خونه تنها بود از پنجره هال دیدمش جلوی یخچاله و داره با پارچ آب میخوره...

+شما وقتی تنهایید چیکارا میکنید تو خونه؟!
۱۴ نظر

من که الکی حال کسی رو نمیپرسم.وقتی میگم"خوبی؟" لابد مهم بوده برام جوابش.ممنون هم جد و آبادته

جواب "خوبی؟" ممنون نیست. ممنونی که چی؟! جواب خوبی یا خوبمه،یا خوب نیستمه،یا به تو چه که خوب یا بدمه،یا برو بابا دلت خوشه حال میپرسی ایه. میدونید،در جواب این سوال حداقل وقتی من یکی ازتون میپرسمش فوش بدید،ولی ممنون و مرسی و قربانت تحویلم ندید.

دلتنگ هم هستم تازه

ترکیب سه تا درد جسمی که هرکدومشون یه دنیای متفاوتن و همه تو حفره مرکزی بدن در حال برگزار شدنن اصن چیز جالبی از آب درنمیاد.
نیازه برای دوتاشون غذا و قرص بخورم برای بهتر شدن... که خب مشکل سوم اینه معده م همه چیو پس میزنه و بالا میارم:|

ما

میدونی چی ـت رو دوست دارم؟ خب معلومه، همه چی ـت رو. بهتر بگم،میدونی چی ـت رو به طرز عجیبی دوست دارم؟ این‌که من نیستی. تو نیستی. نمیگی من این و تو اون. میگی ما. میگی بریم،باشیم،انجام بدیم،... اون فعلای جمعی که استفاده میکنی نمیذاره حس کنم تنهام. من هنوزم منم و من باید کار خودشو انجام بده ولی این مدلی که تو هستی، خیلی بیشتر از یدونه منم! همینجوری بمون.

نکند...

طراح اصلی قالب : عرفان ویرایش شده برای یک بنفشِ مهربان