چیزایی که تونستمشون/میتونمشون/شاید بشن

پیش نیاز

ادامه مطلب ۹ نظر

اوکی.الان.

خواننده ای که اولین بارش بود میومد اینجا،درباره من رو خونده بود،کامنت داد "صدای ضبط شده ویولون...اوکی.الان."،کامنت بعدیش که ویس بود،منی که این شکلی شدم "=))"،منی که بعد دو روز برگشتم میبینم وبلاگشو حذف کرده،بیانی که باید با کاربراش قبل عضو شدن مصاحبه انجام بده ببینه تعادل روانی لازم برای حذف نکردن وبلاگ در شرایط مختلف رو دارن یا نه...

۲ نظر

450 درجه ی فارنهایت

سوم دبیرستان که مدرسه و شهر محل زندگیم عوض شد،خودمم عوض شدم.آدمای جدید،دوستای جدید،مددددرسسسسه جدید و جو جدید که البته خیلی اذیتم میکرد.یه جو مذهبیِ سنگینِ انقلابیِ شهید پرور.مدیر مدرسه همیشه چفیه دور گردنش بود،داداشاش مدافع حرم بودن،همسرش جانباز بود و صبح ها دو دور مجبورمون میکرد دعای فرج بخونیم.یکی واس سلامتی آقا امام زمان،یکی واس اون یکی آقا.هر روز بیشتر از هر چی شهید و دعا و نمازِ بدم میومد و کافی بود یکی جلوم حرف از وطن دوستی و حب به وطن حرف بزنه تا آوار شم سرش.اون وسط یه معلم پرورشی(مال ما نبود البته) قبل از همون دعای صبحگاهی یه کتاب معرفی کرد.بس خودش مهربون و خوش زبون بود و برخورد بد و زورکی نداشت که خجالت کشیدم وقتی بعد از صف صبح گاهی گفت"بنفش جان میخوای کتابو بدم بهت؟" بگم نه،من از خودتون و شهرتون و دینتون و همه چیتون متنفرم تو میای کتاب دفاع مقدس طورانه بهم معرفی میکنی؟!
ادامه مطلب ۸ نظر

بیمارستانِ مادری!

دکترِ متخصصِ زنان داشت آماده میشد که بره اتاق عمل سرِ سزارین.از اون ور داشتن مامان رو صدا میزنن به صرف زایمان طبیعی و زمینه همه این اتفاقات جیغ و داد زایشگاه بود و فوشا و گریه های شوهرِ پشتِ در.به مامان گفتم منم با دکتر برم؟برم؟و اون هی نیشگون میگرفت که یعنی نه!زایمان طبیعی رو بارها دیده بودم پیش خودش ولی دلم تیغ و چاقو بازیِ اتاق عمل رو میخواست:| تهشم جلو دکتر قهوه ایم کرد و داد زد سرم:بیمارستانه اینجا نه مهدکودک که تو رو همه جا راه بدن:| :))))) دکتر گفت چیکارش داری بذا بیاد ببینه که نه هوس مادر شدن کنه نه پزشک زنان شدن! 

ادامه مطلب

هزاری های دردسرساز یا بنفشه ی همیشه دردسر؟!

این آب معدنی همونیِ که به خاطرش آدم هم میکشم حتی! :دی

فونت و سایز اصلا خوب نیست  ولی تقصیر منم نیست.به هیچ وجه رفتن به ادامه مطلب و خوندنش پیشنهاد نمیشه.تازه ترویج خشونت هم توشه:|

ادامه مطلب ۱۰ نظر

آیینه ای که می نمود نقش من راست...

اون آیینه که از کلاس اول ابتدایی مال من بود هست؟که چند وقت پیش اینجا زلزله اومد از رو دیوار افتاد و شکست؟نشکست.من شکوندمش.ولی کاش نگهش میداشتم امروز میشکوندمش!

+این از اون پستاییه که هنوز انتشار رو نزدم از نوشتنش پشیمونم.کلا نصف پستای این وبلاگ با پشیمونی نوشته شدن...

+عکس مال روزیه که از خونمون رفتیم.شهریورِ دوسال پیش.دلیل این که میخواستم آیینه باشه همین دیوار صورتی رنگ و این خونه س

+حالا به جای این آیینه چی بذارم؟...

+مامان بدش میومد آیینه رو میبوسم.الان خودم زوم کردم دیدم تو این عکس جای دو تا بوسه هنوز هست

ولی یه روز مترش میکنم ببینم واقعا 24 متره؟

مثل همیشه بابا نیست و مامان هم دیشب تا صبح سرِ شیفت بیدار.دلم نیومد بیدارش کنم منو ببره.زنگ زدم به آژانس.آدرس رو پرسید.بهش گفتم مستقیم برو فعلا.همیشه کردی اما نمیدونم چرا این بار فارسی حرف زدم.سرِ بیس چهارمتری خواستم بگم برو پایین ولی یادم افتاد یه مسیر چند متری رو باید خلاف بره و ممکن بود نره و آبرومون میرفت بهش بگم ما همیشه میریم ازینجا :دی.اون مسیرِ قرمز رنگ رو خودم همیشه با مامان بحث داشتم که نره.خب بله مسلما به خاطر قانون مداری من نیست!دلم نمیخواد پولِ شب نخوابیدنای مامان تو بیمارستان و بابا تو خیابون و بیابون بره تو جیب خدا میدونی کی؟!.بهش گفتم بازم مستقیم برو تا 22 بهمن.22 بهمن مرکز شهره.شلوغه.ترافیکه همیشه.بعد گفتم بپیچ سمت چپ برو تا بیمارستان امام.جلوی بیمارستان امام گفتم برو تو این کوچه پایینی.وقتی رسیدیم پوکرفیس نگام کرد و گفت: اینجایی نیستی؟ از صبح چرا نمیگی از بیس چهارمتری بیام پایین؟:|
+مسیر سبز رنگ مسیر کوتاه همیشگیه.و بنفش رنگ طولانیِ قانونیِ امروز
۵ نظر

اون ایموجی تو تلگرام که داره میزنه تو پیشونی خودش

از اون وقتایی بود که اگه انجامش نمیدادم خوابم نمیبرد.مادرم وقتی فهمید میخوام چیکار کنم تعهد کتبی ازم گرفت هر بلایی سرش اومد موظف نیست برام دوباره بخره یا تعمیرش کنه.یه چاقو،یه کاسه آب،دستمال و گوش پاکن.چاقو رو انداختم زیر کیبورد از بیخ دربیاد:| همونجا یه خط افتاد رو بدنه ش.کیبورد که یه ذره ش بالا اومده بود رو با زور کشیدم بالا ولی دیدم از لبه که خییییییییلی هم نازکه خواهد شکست و بیخیالش شدم.البته همون موقه کاشف به عمل اومد کیبورد رو از بیخ کندن اشتباس:|. lenovo رو خود من دوسش ندارم و کلا راضی نیستم ازش بدنه ش خیلی نازک و ظریف و لوسه شوخی بردار نیست اما خب اسب پیش کشی بود و من حق ندارم دندوناشو بشمارم!.اومدم سراغ کلیدا رو تک تک درآوردن که کاریست بس طاقت فرسا.برای اینکه چاقو باز خط نندازه روش ناخن خودمو انداختم زیر کلید و انقد کشیدم بالا که ناخنم شکست:| دوباره چاقو به دست اومدم سراغ اون اف های بالا که ازشون خیلی استفاده نمی کنم.هر لحظه حس میکردم الانه که کل کیبورد بپره هوا بس زور میزدم و نمیومد بیرون.از کنار چاقو رو انداختم زیرش،از دوطرف با دست گرفتمش که باز دیدم امکان شکستن کلید از وسط وجود داره.تهش دستم اومد چاقو رو باید بندازی زیرِ وسطِ وسطِ دکمه و تا اونور ببری و یذره بیاری بالا.میگه تق،و جدا میشه! =)همه چی خوب پیش رفت تا رسیدم به اینتر.انداختن چاقو وسط اینتر جواب نمیداد!کلید بزرگی بود و باز داشت میشکست.دو تا پایه داشت و دوتا کلید حساب میشد عملا.این شد زیرشو نگاه کردم پایه هاشو پیدا کنم و تک تک چاقو بندازم زیرشون.اینتر هم با صدای وحشتناکی جدا شد ولی سالم بود.طی عملیات بازم چن تا خط با چاقو انداختم روش.بعد از چهارده تا کلید خسته شدم ولی مرضِ اعداد رند نمیذاشت بخوابم.گفتم یدونه دیگه که بشه پونزده تا.این یدونه آخری رو از بیخ با هرچی زیرش بود برداشتم و حالا هرچقد پازل طورانه میذارمشون کنار هم که چطور جاش بندازم هیچی به ذهنم نمیرسه و میخوام برم چسب قطره ای بخرم براش:|


۱۴ نظر

نقطه ی مسخره ی سینوسی ماه

بهش گفتم کلا 35 تا رو انتخاب کردم.احمق احمق گفتن از زبونش نمی افتاد بابت استفاده از یک پنجمِ انتخاب هایی که میتونستم انجام بدم.تهش گفت ببینم دقیقا چجوری؟.انتخاب اول رو که دید گفت منظورت چی بود از پزشکی؟اونم اصفهان؟بعد پردیس نیمه دوم؟اگه انقد نسبت به رتبت مطمئنی تهران و روزانه رو میزدی.بهش گفتم به دلم افتاده اونجا قبول میشم:| :)))) دلم خواست اصن ... ادامه داد مرده شور دلتو ببرن... بهش گفتم میترسم انتخاب 34 یا 35 برام بگیره.نباید میزدمشون.اون وقت چه گلی به سرم بگیرم اگه پزشکی شهر خودمون قبول شم؟!دلداری داد که نترس !بهت قول میدم قبول نشی.( 1 و 2 )

+ایده ی خاصی برای تمیز کردن کیبوردی که انواع ات و آشغال لای شاه کلیداشه و  خصوصا غبار نشسته بر سوراخ های ریزِ قسمتِ بلندگوش ندارین؟آخرین باری که تمیزش کردم با مَکِش جاروبرقی چن تا از کلیدا رو قورت داد...
ادامه مطلب

باز هم دست هایش

نگاه کنید دوست شدن با هم 

۱۷ نظر

چیزهایی که میخوام ولی نمیشه/نمیتونم/نمیذارن/دست من نیست

1.یه کیسه بوکس داشته باشم یه دل سیر بزنمش

2.اون دختره تو باشگاه که دوساعت باز کردن و بستن موهاش که تا روی زانوشه رو لفت میده هست؟با یه قیچی از ته کوتاه کنم موهاشو انقد نره رو اعصابم

3.بتونم دل بکنم موهامو کوتاه کنم و تا جلوی درِ آرایشگاه که رفتم نگم ولش کن!

4.برم آیس پک شکلاتی بخورم :(

5.اونقد پول داشته باشم که واس "جیم" یه گوشی خوووب بخرم...

6.دکمه "بیخیال" یا "برن به درک من چیکارشون کنمِ"مامان بزرگم رو فعال کنم انقد غصه داییامو نخوره

7.قبل از اینکه "نون" زن بگیره بغلش کنم

8.یجوری به "ف" بفهمونم لازم نیست انقد توضیح بده تا جمله ساده رو به مخاطب بفهمونه.خر خودشه:|

9.به اون دخترخوشگله که سرتاپاش پسرونه س شماره بدم:|

10.برگردیم خونمون.زودتر.زودتر.زودتر...

11.اتاقمو که یه همچین وضعیتی داره رو جمع کنم 

پی نوشت:ببینید گفتم همچین وضعیتی داره.نگفتم که الان اینجوریه.الانم بهم ریختس ولی نه اینجوری.این عکس بالا مالِ روز بعد از کنکوره.که خب همون روز جمعش کردم و اوضاعش شد این

12.کامپیوتر سازمان سنجش دلش برام بسوزه بذاره من امسال خلاص شم

۱۲ نظر

وقتی خودشان کافر میشوند

اوایل بدش میومد.دزدکی نسکافه میخوردم.میگفت معتاد شدی شبا نمیخوابی.هرچقد بهش گفتم بیا یکی بزن مشتری میشی کلی مخالفت میکرد و میگفت همین مونده معتاد شم.توام ترک کن زودتر.اواخر سال کنکور مصرفم به هفت هشت تا تو روز میرسید و تو کل نقاط خونه چن تایی جاساز کرده بودم که اگه منبع عمومیشون تموم شد اونا رو پیدا کنم خوش حال شم.خیلی حالم خوب نبود و زیاد دقت نمیکردم ولی متوجه شدم اونایی که تو کشو مامان،زیر مبل دونفره،توی قابلمه کابینت بالایی و تو گاوصندوق!!گذاشتم نیستشون.لابد هوش و حواس خودم سر جاش نبوده و رفتم خوردمشون دیگه.خرید تپل آخرم چند هفته پیش بود.چن تایی رو گوشه اپنِ آشپزخونه گذاشتم و بقیه رو زیرلباسام تو کمد .اونایی که تو آشپزخونه بود بازم نبودشون.تو فکرشون بودم که بابا در اتاقمو زد.میگه  "بابا ازون چیزا بود میخوردی،داری؟"

۷ نظر

حواشی

بهم گفت بیا بریم پیش یه مشاور واس انتخاب رشته،نمیشه که همین جوری! گفتم انتخاب رشته مال منه و خودم انجامش میدم.گفت یه مشاوره قوی کاری میکنه جایی که میخوای قبول شی!گفتم فقط خودم میتونم کاری کنم که جایی که میخوام قبول شم.گفت نمیشه آدم مشاوره نگیره...گفتم نیاز ندارم کسی مخمو بزنه واس رشته هایی که میارم و نمیخوام که فرداش بگه من خفن بودم باعث شدم قبول شی


اون یکی گفت پزشکی همه شهرا رو بزن.شاید یکیشو قبول شدی.شهر فلان و بهمان.بهرحال کمتر کسی اونا رو میزنه شاید یه شانسی داشته باشی.گفتم پزشکی خودش چی باشه بخوام بخاطرش دور هم بشم؟!.میدونید،من پزشکی دوست داشتم و دارم.اما نه به این شکل.که زورمو بزنم با زدن همه ی شهرا ته دلم یه امیدی به چلغوز آباد داشته باشم.به قول اسمارتیز رتبه امسال اعتماد به نفسمو گرفته!میخوام با یه رتبه خوب بدون دغدغه اینکه چلغوز آباد منو به غلامی میپذیره یا نه همون دانشگاهی که میخوام رو بزنم و خیالم راحت باشه غلامیمو میکنه!!:دی


یکی دیگه گفت پردیس مازاد آزاد همه رو میزنیم.گفتم پول نداریم!پولتون کو ترمی خداتومن؟من بابت همین پول تو جیبی گرفتنام ازتون کلی عذاب وجدان دارم نمیخوام بشم یه بار دیگه رو دوشتون.گفت جورش میکنیم...از جورش میکنیم متنفرم.متنفر.کاش کار هیچوقت به جور کردنِ هیچی نرسه


همون اولی گفت تعهدی ها رو بزن!گفتم به هیچ احد،سازمان،ارگان و دانشگاهی تعهد نمیدم 21 سال حمالیشو بکنم


انتخاب رشته نکردم تا بدین لحظه.لیستی که تو ذهنم دارم بدین شکله که با داروسازی تهران شروع میشه و با داروسازی شیراز پایان میپذیره.این وسط هم هیچ دانشگاه دیگه ای وجود نداره!:|واقعا سختمه برم طرف سایت سنجش و عدد وارد کنم.من فقط شماره داوطلبیمو دارم اون یه چیزای دیگه میخواد واس ورود و من حال ندارم دنبالشون بگردم.اگه حال داشتم و این دوتا دانشگاه رو انتخاب کردم صرفا جهت دیدن کلمه مردود بوده که بهم بربخوره...


پی نوشت:انتخاب هام تا حدود شصت تا افزایش یافت:|نصف بیشترشونم پردیس و مازادن.ولی جاهایین که ترجیحشون میدم به پشت کنکور موندن

۳ نظر

12375 یا حتی 12089

دارم دفترچه انتخاب رشته رو میخونم...

بزنم؟

این که دستتو ببری تو موهات و بدون گیر کردن راحت بیاد بیرون احتمالا حس خیلی باحالیه.میدونم بعدش مث سگ پشیمون میشم ولی دستم به جایی بند نیست جز موهام
+خیلی خوبید،خیلی!
++ خب مصمم گشتیم برای انجامش با تشویق های شما عزیزان :دی.فقط طی چند مرحله این کار رو میکنم.یک،من همیشه دلم چتری درست حسابی هم میخواسته.الان بس بلند شدن جز موهامن.جلوش رو کوتاه کرده و چند روزی با چتری هام سر میکنم.دو،دلم ازین مدلا که انگار کاسه میذارن رو سرت از اطراف میگیرنش هم میخواسته.قارچی بهش میگن؟.چند روزی نیز با این مدل سر میکنیم.سه،از دو طرف نسبتا کچل میکنیم فقط از بالا مو داشته باشیم =))))
۷ موافق ۵ مخالف

دست هایش

هی میخواستم داستان بنویسم و توضیح بدم امروز چی شد و چی گذشت دیدم نه تنها حال ندارم،کل حال خوب امروزم خلاصه میشه تو این عکس.اوضاع مملکت و کنکور رو هم ارجاع میدم به عمه م:دی 


۵ نظر

و پلاک ماشین رو نگاه کردم...مال ما نبود

انرژی تخلیه نشدم زیاد بود و باید یکیو میزدم.قبلا دایی کوچیکه داوطلب میشد گاز میگرفتم ازش یا با مشت و لگد میفتادم به جونش البته اونم کم نمیذاشت واس خودش.تو آسانسور یادم افتاد که واو!ماشینمون همین روبروعه میتونم بزنمش.از مجتمع اومدم بیرون و چشام فقط پرشیای سفید رنگِ روبرو رو میدید.کل حرصمو تو پای چپم جمع کردم و شدید ترین ضربه ای که میشد رو زدم به لاستیک عقبی ماشین.پای خودم درد گرفت و آخ گویان نشستم زمین ببینم پام چی شده.پسرهمسایه رو دیدم که با حالتی نزدیک به گازگرفتن دیوار کنارش منو نگاه میکنه .خندش که تموم شد گفت:حالا ماشین منو زدی نوش جونت کاریت ندارم ولی خدا شفات بده
۱۲ نظر

صدایی از ته چاه میگوید:

ایشالا سال بعد

۱۳ نظر

با همه این تفاسیر عاشقشم ولی

ساعت دوازده شب تایمی که با حجاب زیر بیس درصد دارم رنگ آمیزی قبل خواب رو به انجام میرسونم میبینم مامان بزرگم میاد خونمون مهمونی چون دلش یهویی تنگ شده!هیچ کی قد مامان بزرگم رو حجاب من حساس نیست.اومده با کلی اخم و خشم و غیض منو مورد لطف قرار داده.داداشم حموم بود و داشت میومد بیرون.میگه برو یه چیزی بپوش تا داداشت نیومده!زودترم شوهر کن تا بی حیا تر از این حرفا نشدی :| :))))

بریم بخوابیم...

یه دل میگه برم اون یکی دل هم میگه برم ولی مامانم نمیذاره

فکر انجام یه کار بد!مث خوره افتاده به جونم و دست از اقصی نقاط بدنم برنمیداره.ضرر جسمی و روحی نداره ولی خب بده دیگه.اینجا بده.میخوام خودمُ قانع کنم بذا بزرگترشی،بعد.ولی ممکنه دیگه هیچوقت موقعیتش پیش نیاد.کار خوب و بدم نداره.هر چیزی یبارشو باید امتحان کرد...

+دکمه غلط کردمش کجاست؟:))))نمیخوام برم معتاد شم که:|
۵ موافق ۵ مخالف
طراح اصلی قالب : عرفان ویرایش شده برای یک بنفشِ مهربان