پنج شنبه شبهایِ لعنتی

پنج شنبه در میون انگار تو دلم رخت میشورن

شبِ قبلِ آزمون قلم چیِ و ترس از فردا

نه از خودِ فردا

نه از جمعه ای که فردا باشه

از جمعه ای که هشت تیرِ 97 عه

از جمعه ای که ساعت دوازده برگردم و لبخند رو لبام نباشه و نتونم بگم"آزمون بعد جمش میکنم"

از جمعه ای که شب پنج شنبه ش مثل این پنج شنبه ها با کابوس پشت کنکور موندن سر میشه

اصلا دلم نمیخواد بازه ی هیژده تا نوزده سالگیمو بازم با فکر این کنکور لعنتی بگذرونم .هیفده تا هیژدهمون که حروم شد...حالا هر کی ندونه از اول تا هیفده رو چه خوشی گذشته تو زندگی :/

بیخیال حالا :)

با این روندی که جدیدنا پیش گرفتم سال دیگه همین موقه نمره امتانای بیوشیمی و کوفتو شیمیو آناتومی فلانُ زبان انگلیسی تخصصیمون اومده پاس هم شدیم تازه کلی ام خوشحالیم عصرم قراره با بچه ها بریم چیز...اممممم.بخوام اسم اونجا رو بگم شهری که هستمُ لو دادم :))))) :دی


+یکی بیاد بگه واس من فرق شپش و پشه و شته رو

بگه فرق گوریل و میمون و شامپانزه رو

۲ نظر
طراح اصلی قالب : عرفان ویرایش شده برای یک بنفشِ مهربان