الف

چند هفته پیش که مهمون داشتیم و پنج شنبه ش نخوابیده بودم و جمعه صبحش آزمون داشتم و تا عصرش مشغول تدارکات و شبش مشغول پذیرایی از مهمونا بودیم، دیگه اون ته مها شارژ نداشتم :دی اومدم تو اتاقم و خواستم بخوابم. که بعد چند دقیقه یکی از مهمونا با یه لیوان چایی و شیرینی اومد پیشم. از همون شیرینیایی بود که خودشون آورده بودن برامون. کنارم نشست و خوش و بش کرد و منتظر بود چاییمو بخورم بشقابشو ببره. خجالت کشیدم ( تو خجالتم میکشی مگه؟! ) بگم من اصن شیرینی خور نیستم و دوست ندارم شیرین جماعت ولی با این حال شیرینیه رو هم خوردم. مزش عجیب بود. جدید بود. ندیده بودم تا حالا همچین شیرینی ای. اصن تو ذوق نمیزد شیرینیش. اصن شیرین نبود. نمیدونم چی بود! هر چی بود خوشم اومد ازش و راضی بودم از خجالتی که باعث شد شیرینیه رو بخورم :دی. روز بعد به مامان گفتم اون شیرینیایی که دیشب آوردن کجاس و گفت ما که کلا شیرینی نمیخوریم تو هم بیشتر از همه ما بدت میاد، دو جعبه بود اینجا بیخودی میموند فرستادم خونه مامانم داداش ممدم شیرینی دوس داره! (مامان بزرگ من به واقع که خونشونم کنار خونمونه). کلی شاکی شدم که آقا چراغی که به منزل رواست به مسجد حرومه یه نظر میپرسیدی حداقل چن تاشو نگه میداشتی برام و اونم گفت انقد خودمو لوس نکنم میره میخره برام دیگه.نخرید:| نرفت :| کلا یادمون رفت قضیه رو تاااا دیشب که بنده هوس مهمونی رفتن به سرم زد ( این خودش هم بسیور عجیبه :دی ) و خونواده با چشمان گردالی درخواست بنده رو نگاه میکردن. تو مسیر از مامان پرسیدم اسم رو جعبه ش رو یادت نیست؟ و گفت چرا، "الف" .از الف گرفته بودن شیرینیا رو. به بابا گفتم بره الف و از اونجا از همون شیرینیا بخریم براشون و ایشالا از همونا هم بدن به خودمون بخوریم :)))). خوشحال و شادان تو ماشین هی میخواستم جعبه رو باز کنم و ناخونک بزنم ولی جلوی خودمو گرفتم. چی شد نهایتا؟ از شیرینیای خودمون ندادن بهمون :| کارد میزدی خونم درنمیومد...
الان که دارم مینویسم دارم به چند تا مسئله فکر میکنم
الان این چیه داره مینویسی و ثبتش میکنی؟! :))))
چقد شکمویی تو آخه؟!
بعد اصن چرا واس خودت جدا شیرینی نخریدی بیاری خونه واس اونا خریدی؟! به ذهنت نرسید واس خودت بخری نه واس مهمون؟
بعدم تو که تعارف نداری! چرا نرفتی راست راست به دختر خونه بگی من از اون شیرینیای خودمون میخوام ازونا بده بهم؟!
پاشو برو سر درست نشستی داری حرص دودونه شیرینی رو میخوری :| ...
من فکر کردم الف اسم مستعاره شیرینی فروشیه، عکس رو که دیدم  هنگ کردم یه لحظه:)

شیرینی میون کلامت، یه چیزی بگم.مستعاره نه! مستعار درسته :دی نهایتا اینجا میتونی کسره رو بذاری اگه دلت میخواد. اسمِ مستعارِ شیرینی فروشیه :)))


بعدم اینکه آخه شیرینی فروشی اسم مستعار واس چشه؟! :))) من اینجا اسم آدمای واقعی رو هم دقیقا اونی که هستن میگم، دیگه شیرینی فروشی جای خود دارد :دی

من دقیقا کاملا به صورت مبسوط درکت میکنم! پستتم خیلی به جا بود. خیلی هم نامردن که از شیرینی ها ندادن بتون :|

بیا واس من بگو درک به صورت مبسوط ینی چی :)))))


وای ارکیده! شاید باورت نشه ولی همین یه ساعت پیش، ینی دوساعت بعد نوشتن پست مامانم از در اومد تو با یه جعبه شیرینی از الف...رفته بود خریده بودم برام :)* همین الان از سر میزی که روش نسکافه و شیرینی بود و خوردمشون پاشدم اومدم اینجا:دی

ینی از تو شکموتر، من :دی

حالا باید اینجوری توصیف کنی؟ انصافه؟ :)))

حله ;)
عین انصافه، عینش :)))))))

نمیدونم من چرا شیرینی الف رو دوست ندارم. شاید تو شهر ما اینجوریه. با اینکه حسابی هم مشتری داره اما من دوسش ندارم. زود آب میشه و بیش از حد نرمه. فقط زیباست.

اوهوم. اسمش نمایندگی الف در شهرهای مختلف ایرانه ولی خودم دیدم که اصن تو خیلی موارد هیچ وجه اشتراکی بین این مثلا مثل هم ها نیست!

اتفاقا مال اینجا قیافش معمولی و زشته ولی مزش خوبه :دی بعد نرم بودن و اینا خوبه که :))) دیگه حال نمیخواد که زحمت بکشی زیادی بجویی و اینا دندونات خسته شه. احتمالا تو سلیقت ساقه طلایی طوره که میخوای خفه شی از بی آبی و سفتیش :))))

منم فکر کردم اسم مستعارِ شیرینی فروشی الف هست 😁🤷🏻‍♀️
آغا منم برام سؤال شد که چرا چیزی رو که براش چونه میزنی رو برا مهمون خریدین 🤦🏻‍♀️ 


فک کنم خود رییس نمایندگی :دی میخواسته یه چیزی بذاره اسمشو اولش الف بوده نخواسته لو بره مستعارشو گذاشته :دی

ذهنم قفل کرده بود بخدا :| :))) تو ناخداگاهم این بود که خب واس ما مهمونا شیرینی آوردن و تونستم بخورم پس ما هم باید واس یکی ببریم ازینا!! هرچند مامان رفت برام خرید بعدش :)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح اصلی قالب : عرفان ویرایش شده برای یک بنفشِ مهربان