در حال کِش آوردن و سرویس کردنِ دهنِ خود

به طرز عجیب یا حتی فجیعی حالم با خودم خوبه.دَراد چشای هر کی بگه خوشحالم پشت کنکوری شدم :دی ولی من،تو این نقطه،با تغییر فکر و سلایق و علایق و لایف استایل حتی و همه چی تو این بازه کوتاه که معلوم نیست تا کنکورِ سال بعد بازم عوض شه یا نه،خوشحالم که نشد!آقا من خوشحالم نشد:))) یه لقمه برداشتم نگو لقمه!بگو دیسِ برنج :دی.اون سیرم نمیکرد.به قول دوستِ عزیزی،این فقط یه عقب نشینی استراتژیکه...

این پست سنجاق میشه این بالا به عنوان پست ثابت برای مدتی نامعلوم که علائم حیاتیم توش هست برای اون چند نفری که این چند روز کامنت داده بودن آیا زنده م و چه خبر ؟:دی و خب واقعا هم خودم یجوریم هر چیزی رو پست کنم.همینجا کامنت میدمشون

ها راستی این بادکنکا هست تو آواتارمه؟تولد طور اتاقم الان پره از اینا:)) در محیطی شاد و مفرح دارم می زی ام خلاصه

تولدت مبارک :)

تولدم نیست!^-^ همینجوری دلم بادکنک خواسته:دی واس اینکه یادت بمونه و همون موقع بیای بگی تو ذهنت "شیشِ نُه" که همون شیش آذر باشه رو نگه دار :))

موفق باشی بانو

ممنونم بانویِ کمرنگ!

نفهمیدم چی شد :)

چیزایی،کسایی الان هستن که اگه پارسال رشته و دانشگاهی که میخواستم قبول میشدم و میشه گفت میلی متری نشدم:دی الان از دست داده بودمشون و صد البته بودنشون و تجربه کردنشون توجیه میکنه سالی به زهرماریِ سالِ کنکور رو که شیرین باشه برام و بدونم اونورِ کنکور چه از پارسالی ها بهترون منتظرمه!

موفق باشی 

مهم اینه که بدونی چی می خوای و حالت با خودت خوب باشه

ممنونم

بله بله:) کاملا شفاف و با کیفیت فول اچ دی میدونم و میبینم چی میخوام:دی

یه شکلات داغ واس خودم درست کردم و طبق معمول غرق فکر کردنم.همین روزاس جنازمو بر اثر خفگی پیدا کنین!والا.میخندم.میخندم.ذوق میکنم.میترسم.شل میشه تنم.دوباره لبخند میزنم و باز چشامو میبندم و یه قُلُپ شکلات...

و خوابمم نمیبره:))خدایا مرگ از دست این نخوابیدنا -_- کسی راهکاری نداره چطوری شب زود خوابم ببره صبح مث آدم بیدار شم؟

بابا صدام زده میگه بیا غذا رو نگاه کن ببین خوب جا افتاده خاموشش کنم یا بذارم بپزه همچنان؟
یکی از بلاگرا تازگیا پستی گذاشته با این مضمون که احتمالا حالا تو نوزده بیست سالگی برای اولین بار تو شهر دانشجوییش تنهای تنهای بودن و تو خیابون گشتن رو تجربه کرده
من کی اینو تجربه کردم؟نمیدونم!انقد دور و زود که یادم نمیاد
تنها گشتم
تنها خونه موندم
تنها خونه خوابیدم
تنها غذا درست کردم
تنها غذامو خوردم
و در بهترین حالت ممکن از سه نفرِ بقیه خونواده،یکی یا دوتای دیگه شون حاضر بوده
نمیدونم این مستقل بودن و عادت به دوری و تنهایی خوبه یا نه...نمیدونم...
(آره!مامانم رفته شهر دانشجویش و من زشت ترین فحش هایی که بلدم رو نثار استاد راهنماش میکنم که وقتی زنگ میزنه میگه فلانی بیا،حواسش نیست فلانی حدود دو هزار کیلومتر باید بیاد.فلانی شوهر بچه داره.میتونی به جای اینکه واس کارای واقعا بیخود ده روز یبار مامانمو بکشونی اونجا ماهی یبار بیاد همه رو با هم انجام بده.وقتی میفهمم احضارش کردی واس اینکه فایلی رو نشونت بده که میشد ایمیلش کرد و نیازی به حضور فیزیکی نیست،لجم میگیره.من مامانمو میخوام :( داداش و بابا اینجوری نیستن!نمیدونم.فقط مامانه که اینجوریه برام نبودنش...)
دو ساعت و نیم خودمو بند کردم یه جا بشینم و استوکیومتری حل کنم و طول بکشه و نتونم حل کنم و سنیتیک حل کنم و طول بکشه و نتونم ولی میدون رو خالی نکنم و بگم ولش کن!نمیخواد یاد بگیرم،حاسبات خر است.باید برم بر طبل شادانه م بکوبم برای این پیروزی :دی
#همونی_که_نیم_ساعت_بیشتر_پای_محاسبات_شیمی_نمیتونست_دووم_بیاره

عه؟هر وقت کار مثبتی انجام میدی میای خودتو لوس میکنی اینجا؟خوبه لوت بدم که هنوز با محاسبات برداری الکتریسیته ساکن کنار نیومدی و ازش فراری ای؟مردی برو اونا رو حل کن بیا اینجا پزشو به خودت بده

بعد از مدت ها دارم هفتِ صبح رو میبینم ^-^ 

و الان میخوام صبحونه بخورم و برم سرِ درسم^-^ منو این همه زود بیداری محااااااااالع:دی

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
کتابخونه بودم امروز و بیشتر از هر وقت دیگه ای به امر شریف مطالعه پرداختم
ولی خب راحت دوساعت تو تایم مفید و خوبم غیر درسی گذشت
چطور؟
یکی ازین بچه های پزشکی ازین کتابای سیب سرخ پخش بود جلوش و تعدادی دیگه کتاب و جزوه که خب فک کنم داشت خودشو واس علوم پایه آماده میکرد
منم لابلاشون انگار دنبال ارث پدریم میگشتم
اسم جماعتی میکروب و انگل! و عضله و استخون و ورید:دی یاد گرفتیم و روحمان شاد شد
روحمان زنده شد
برگشت به جانمان اصن...
**** *** ***** **** ** *** ******* * ******* ** ** ** **** **** ****** *** *** ***** *** ****** ****** *** ** **** **** ****** ********

کامنت دادن توسط مدیر وبلاگ برای وبلاگ خودش،جواب دادن به کامنتاش و حالت نوبرانه ش سانسور کردن بخشی از کامنت خودش فقط و فقط در وبلاگ بنفشه!

وااای بنفشه چقدر خندیدم به سانسور کردنت😂😂
عااالی تو دختر:*

:))) ^-^

ولی جدی واس خود شیرین کردن و خود خلاق پنداری و اینا نبودا!واقعا چیزی بود که باید ثبتش میکردم اما فعلا نباید بقیه بخونن

تو هیژده سال عمر باعزتم تاحالا هیچوقت نشده بخوام به پدیده "حجم" و "گیگ" و اینترنت مصرفی فکر کنم.نتم نامحدود بوده همیشه و اگرم نبوده بس زود به زود شارژش کردن برام با نهایت بی رحمیم باهاش رفتار کردم و نگران تموم شدنش نبودم
امروز بهم گفتن واس نت خونه باید شارژ بخری "خودت" و دیگه نامحدود نیست
نیست!
واقعا چه غم بزرگی رو بقیه میکردید شماهایی که نت میخریدید و باید مدیریتش میکردید...
یه مشکل دیگه هم هست اینه نمیدونم حجم حدودی مصرفیم مثلا واس اومدن به همین بیان و چن تا وبلاگ خوندن چقدره و هر لحظه نگرانِ تموم شدنشم:|

انقد ناراحت بودم و بی حواس "تحمل"رو "بقیه" نوشتم این بالا :دی :))))

امروز سه گیگ خریدم
دیگه ببینم تا کی میتونم بگذرونم باهاش

داشتیم راجب خوابگاه و اوضاع خوابگاه و البته خونه گرفتن حرف میزدیم
من که نه به عنوان تصمیم قطعی و حتمی و آسمون زمین بیاد خوابگاه نمیرم حتما خونه میخوام،ولی ته ذهنم داشتم اینو که اگه خونه بشه،بهتر.خوابگاهم دوس دارم البته:دی
مامان گفت خونه واس یه دختر تنها خطرناکه!
خواستم بگم اگه دو سه تا باشن چی؟!
قبل حرف من بابام گفت یکی؟ده تام باشن بازم خطرناکه!!
هیچی دیگه 
همون ته ذهنم فکر خونه رو از سرم بیرون کردم:|

تو یکی اصن با این وضعیت وابستگی و حساسیت بابات همون خوابگاهِ شهر دیگه رو اگه بهت اوکی دادن کلاهتو بنداز هوا.خونه نوش جونت.

کاری نداره بنده خدا به خوابگاه ولی میدونم ته دلش آرزوی شدیدا قلبیشه شهر خودمون بمونم
چن وقت پیش از کنار دانشکده دندون شهرِ خودمون که فاصله ش تا خونه ما یه چیزیه در حدِ بقالی سرکوچه رد شدیم و بابا گفت ینی تو اینجا قبول شی من خیالم راحت راحت میشه.تو دلم گفتم بابا من دندون خیلی ندوس!شهر خودمونم ندوس.قورت دادم ولی.موقع انتخاب رشته حسابی بحث میکنیم با هم حالا الان زوده:))) :دی

مدل اکثر خرید های من اینجوریه که خیلی یهویی،مثلا یه شب جمعه که امشب باشه میریم با مامان و داداش ذرت مکزیکی بزنیم،سر راه یه کفش فروشی میبینیم،با همون دمپاییا و شلوار خونگیم پیاده میشم،دومین کفشی که میاد جلو چشام رو خوشم میاد ازش،میخرمش و تامام!:دی 
طبق معمول هم سورمه ای!:| :)))

بگو بعد از ماه ها و سال ها حتی چون حال نداشته بودی تایم اصلی روزت رو بذاری واس لباس پوشیدن و از خونه بیرون زدن و گشتن تو بازار،کفش خریدی!

بگو دلت نمیخواد از خونه بری بیرون و نورِ خورشیدو ببینی
بگو خوشحالی از شب بیرون زدنا.با لباس خونه بیرون زدنا

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
من دیگه روم نمیشه خواب هامو پست کنم:| همینجا کامنت میدم برا خودم

لوکیشن خواب اتاق خواب یکی دیگه بود ولی لب تاب خودم روی تخت صاحاب اتاق بود و ظاهرا نتیجه کنکور میخواست بیاد و من هی صفحه سنجش رو رفرش میکردم. نتیجه رو دیدم. جیغ زدم و لب تابو بستم.یه گوشه نشستم و در حالت خود بغل کرده زار میزدم.***** بدو بدو تو چهارچوب در پیداش شد و گفت بنفش؟چی شد؟ و من با هق هق میگفتم دو رقمی شدم.نمیخوام.
اونم اومد کنارم و مثلا داشت دلداری میداد؟یا نمیدونم بغلم کرد؟یا میخندید بهم؟ یا هرچی...فقط یادمه میگفتم نمیخوام.نمیخوام.**** ** ***** **** *** **.اونم میگفت درستش میکنیم اشکال نداره.

دورقمی شدی بعد گریه میکردی ؟:)))) میخواین چی شو درست کنین رتبه به این خوشگلی رو؟ خواباتم مث خودت داغونن

امیدورام سال نود و هشت خبرای خوب خوبتو بخونیم عزیزم :)

^-^ میخونیم میخونیم :)*

خوشحال شد :) و خوشحال تر شدم
ولی بعدش انگار یه سطل آب یخ ریخته باشن رو سرم...
چرا قبل از این خوشحالش نکردم؟ چرا امروز بیشتر ازین این کارو نکردم؟ باید مراقب باشم...

ناراحت نکن خودتو حالا :)) شب دراز و راه دراز...

خدا شفات بده :|
کامنت خودتو چرا سانسور می‌کنی :)))

اگه منو شفا داد یه دستی هم رو سر تو میکشم :| :))))))

یه چیزایی هست نه میشه نوشت نه میشه ننوشت و نه حتی آدم روش میشه به عنوان پست مستقل منتشرشون کنه.اینجوری میشه که بی پرده و راحت کامنت میدم واس خودم و میدونم چیه ولی هی جاهاییشو از نظر همگان با سانسور دور نگاه میدارم:دی

برای حجم نت می‌خوام راهنماییت کنم.
اول اینا رو جواب بده:
بیشتر با لپ‌تاپ میری نت یا گوشی و تبلت؟
حجمتو از مخابرات و شرکتا می‌خری یا ایرانسل و همراه اول؟
این سه تومنو چند خریدی؟
تلگرام و اینستا هم داری یا نه؟

:))))******

بیشتر؟!همش با لب تاب!
 از خوده خوده مخابراتِ خر:| :))
شیش تومن خریدم. گیگی دوتومن یعنی.
اینستا که ندارم ولی یه سری پیج ها رو خودم آدرسشونو سرچ میکنم هرچند روز یکبار و چون عکسا زیادن و کیفیتشونم بالاست میشه گفت سر همون چن تا پیج مصرفم با یه اینستادار معتاد برابری میکنه :|
تلگرام هم صددرصد!و نسخه اصلی رو استفاده میکنم که فیلترشکنم باهاش روشنه. نگاه کردم مصرف مخابراتمو وقتایی که فیلترشکن روشنه با نرخ بین الملل یا همچین چیزی حسابش میکنه

اون سه گیگ هم بعد حدودا ده روز تموم شد و الان به نت گوشی مامانم وصلم و دیگه نمیتونستم بخرم. ظاهرا هر ماه اجازه خرید یه بسته داری و تا ماه بعد نمیتونی بخری.هیژدهم ماه قبل خریده بودم و چک کردم دیروز برام گزینه خرید نت جدید فعال شده!! خاک بر سر میخوام بخرم پول بریزم تو حلقت تو چیکار داری بسته یه ماهه خریدم زودتر تمومش کردم حالا میخوام دوباره بخرم میگی وایسا تا یه ماه بگذره؟!

یه سوالم تو ذهنم بود اصن
وارد سایت مخابرات که میشم برای خرید همین نت
یوزر پس رو سیو شده تو مرورگر فایرفاکس دارم خدا رو شکر
ولی پسورد رو یادم نیست
از یه جای خودِ فایرفاکس نمیشه یجوری فهمید پسورد چیه؟ شاید بخوام با کروم بیام اصن:( سرعت فایرفاکس داغونه

مخابرات قیمتاش خوبه. از همون مخابرات بخر.
سیم‌کارت مامانت چیه؟ نشنیده بودم تا حالا برای خرید بسته محدودیت بذارن

https://ithelp.ut.ac.ir/fa/news/3064/چگونه-نام-کاربری-و-رمز-عبور-خود-را-در-مرورگر-ذخیره-کنم-

آره قیمتاش خوبه ولی سرعتش معمولیه. بد نیست ولی واس منی که سرعت عضو مهم و جدانشدنی زندگیم تو همه زمینه هاس برام خیلی راضی کننده نیست :(

نه! مامانم ایرانسله ولی واس ایرانسل محدودیت نذاشتن که.منظورم اینه الان نت مخابراتم تموم شده هنوزم نخریدم و وصلم به نت مامانم که تا چند روز پیش سایت مخابرات اجازه خرید بسته بهم نمیداد تا دیروز که هیژدهم شد و الان گزینه خرید ترافیک تو مخابرات برام فعال شده. این بار باید بیشتر بخرم باز زود تموم شه نمیذاره تا یه ماه نگذره از زمان خرید بخرم :|

آپشن رو که میزنم صفحه های مثل این و حتی مشابه ش باز نمیشه.فایرفاکسم نیاز به آپدیت داره. بعد فکر کنم اشتباه متوجه شدی سوالمو! این سایته گفته چجوری پسورد رو سیو کنیم تو مرورگر و گوشی های مختلف ولی من دارم میگم تو فایرفاکس سیو پسورد رو زدم و الان هروقت وارد سایت مخابرات شم رمزش پیش فرض به صورت اون دایره های سیاه وجود داره.من الان میخوام بدونم رمز چیه که اگه خواستم با گوشی یا کروم که خب اونجا سیو پسورد رو نزدم و پسورد رو هم یادم نیست خودم!وارد شم.ینی چجوری از اون پسورد سیو شده تو فایرفاکس به خودِ عددای رمز برسم؟!

تو همان تنظیماتش show رو بزن نشون میده پسوردو بهت

عهههه؟! ( اون ایموجی تو تلگرام که میزنه تو سر خودش ) مرسی ^-^

مرسیییی
تابع و کاربرد کدومه؟ :|

اون ته فصل مثلثات. تو خیلی سبز.نوشته تابع مثلثاتی و کابردش فک کنم. سوالاش هندسه طوره. میبینیش خودت دیگه.

عینکمو تمیز کردم و دقیق تر نگاه کردم
نگار بود 
همراه سبزه
ذوق کردم
رفتم جلو و بیشتر ذوق کردم
بیشتر نگار بود
سبزه بی حال ولو شده بود کف زمین.تکون نخورد.نگار پا شد اما.پرید بغلم و بنفش گویان ابراز خوشحالی و دلتنگی کرد.
سبزه یه دست معمولی و سلامی داد
معلوم نبود باز سر چی اعصابش خورده
سر سارا لابد.که فهمیدم آره،قضیه همونه.
نگار
نگار
نگار...
چی بگم ازین دختر...
دختری که وقتی میبینمش هر چی حال خوب تو دنیاس سرازیر میشه تو دلم
دختری که وقتی میبینمش انگار هر چی غم و غصه دنیاس ریخته تو دل من و دلم جمع میشه تو خودش.تنگ میشه.تحمل اون حجم از شادی رو نداره و درد میگیره.دیدن این دختر درد داره برام.خودشم میدونه.شایدم نمیدونه.نمیدونم.نمیدونم...
فقط میدونم باید خودمو دور نگه دارم از چیزایی که اذیتم میکنن
حتی اگه نگار باشن
حتی اگه دلم بخواد خواهرم باشن
حتی اگه دلم بخواد...

زیر بارون عصر متمایل به شبونه بهم گفت یادته پارسال تولدم رو؟ گفتم مگه میشه یادم بره؟! نوزده تیر! گفت آره خوب یادته.ولی بیست و دوعه تیره تولد من. فک کنم گند زدم..

یه نفر داره آرشیو رو زیر و رو میکنه
همه پستا رو از اول خونده .همین الانم داره میخونه.
زود بیاد خودشو معرفی کنه من قلبم ضعیفه طاقت ندارم چیزیو ندونم:دی
لعنت به دینامیک
لعنت به مقاومت
متنفرم ازتون
اونقد که من از شما متنفرم خود متنفر از خودش متنفر نیست :| دون دون بیاین جلو بتونم هندلتون کنم. مقاومت و جریان و مدار رو کی میندازه با دینامیک آخه؟! با خون دل دارم میخونمتون کصافتا... صبح نزدیک است ولی :) از ماه بعد فیزیک سبک میشه

ریاضی یه وقت فکر نکنی الان فیزیک رو دعوا کردم تو رو یادم رفته ها :| :)))) تو هم قد فیزیک عوضی و حال گیری. بیشتر حتی.

و آزمون امروز... بدترین آزمون امسال بود تا الان.فقط من میتونم تو کارنامم هم صد داشته باشم هم ده هم رنج بین اینا :|
ولی چیزی که رو مخمه بقیه ن
بحث مقایسه و حسادت و رقابت نیست
یخورده هم هست البته
اینکه ص میاد و میکوبتشون تو چش من
اینکه بهش میگم بیا خونمون و میگه من خونه کسی که ترازش فلان شده نمیام!! و با خنده های بزرگ میگه فلانی فلان شد تو بهمان شدی
باااااااااابا من همون بنفشه دیروزم یکم افت کردم فقط! باید اینجوری بکوبی منو؟
دیگه هیچوقت هیچوقت نمیذارم جمعه هامو خراب کنی خب؟ مرض دارم مگه با کسی که اذیتم میکنه حرف بزنم؟
آزمون بعد درستش میکنم ولی :) تا این لحظه غصه هامو خوردم حرصامو زدم و ازین به بعد باید تلاشامو بکنم فقط :دی

میدونی بنفش، روراست باشیم! تو آدم خیلی قوی ای نیستی! اصلا روحیه جنگنده و کم نیاورده و پشتکار نداری. تحمل نتونستن و شکست نداری. ول میکنی به جای پافشاری برای بهتر شدن. شُلی. ولی امسال یکم مدلت فرق کرده. اینجوری که میبینمت امیدوار میشم بهت :)* نمیگم همینجوری بمون. بهترم شو حتی.

 من سه تا آزمونه تو یه تراز لعنتی نه چندان خوب گیر افتادم :((
جمعه یه عالم گریه کردم :|
آزمون اولم خیلی خوب بود... خیلی امیدوار کننده بود

* شرایط روانی سال دوم کنکور دادن خیلی سخت تره از سال اول... حداقل برای من...

زودتر بکشش بالا... هر چی نزدیک تر شیم به کنکور جمع کردن اوضاع سخت تره.خود منم خیلی مطلوب نبود نتیجم.

* اوهوم. قبول دارم واقعا. من که تابستون له له بودم مهرم نسبتا بد ولی الان بهترم! میدونم. دِل میخواد جلوی فشاری که از طرف خودت رو خودت هست و بقیه هم که ماشالا کم نمیذارن از تیکه کنایه و آزار و اذیت کم نیاری درستم بخونی حالتم خوب باشه ولی باید بشه دیگه!
خود من الان بهترم. خیلی بهتر. یه دوست خیلی خوب دارم که شاه بیاد با لشگرش شاهزاده ها دور و برش، به کس کسونش نمیدم :دی و بیشتر حال خوبمو مدیون اونم. به نظرم باید باشه کسی. تنهایی سخته کنار اومدن با قضیه.

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
*** ****** *** **
**** *** **** *** ** *** ***** *** ** **** ***** * ** *** **** *** **** **** *** * ******* ***** * ** *** ** *** ******** ******* ** *** ***** ** ***** *** ********* ******* ***********
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
تو بیمارستان بودیم. اتاق عمل بود انگار. یه مرد جاافتاده حدودا چهل ساله کنارم بود و داشت ریزریز گریه میکرد. چشامو باز کردم و گفتم چرا گریه میکنی؟چیزی نشده که!
نمیدونم. تو خواب قشنگ حس میکردم چقد اون مرد رو دوست دارم. قیافش قشنگ جلو چشمه. تو دنیای واقعی تا الان همچین آدمی ندیدم. شاید بعدا ببینمش البته. چن تا آدم دیگه هم که احتمالا کادر اتاق عمل بودن دور تخت من بودن و ساکت نگاه میکردن. با آستین  لباسش اشکاشو پاک کرد و اومد جلو.اون مرد چهل ساله تبدیل شد به یه پسر بیست بیست و پنج ساله که تو دنیای واقعیم حضور داره!بااااز داشت های و های گریه میکرد.پیشونیمو بوسید و گفت غمی ت نباشه.نهایتا قلب خودمو میدم بهت. منتظرم ببینم این قلبه قراره بیاد چجوریه اگه اومد خوب بود که اوکیه و خودم انجامش میدم.اگه نه قلب من مال توعه.یکی از دوستام هست.اونم کارش خوبه! اون انجامش میده. و همونجا چشامو بستم و ***** *** *** *** *** ** ** ** ** ****** *** ******* ** *****
*** ** ** *** **** * ** ***** ***** ***** *** *** **** ** ******** ** ********* ***** * *** *** ******** **** **** *** 
** *** ***** ***** **** ***** ** ****
** *** ***** *** ***** ****** ***** ** *** *******
من چرا باید به قلب نیاز داشته باشم؟ قلبم خراب شده ینی؟ :(
بعدم چطور دلم میاد قلب تو رو دربیارن بذارن تو بدن من... ********** ***** ** **** * ** ****** *** **** ***** ** ** ******** ******* ****** ** *** ********** ** *** ***** *** *** *** ***** **** ***
^____^
تو خیلی کیوتی دختر :))))))
 قشنگ دارم کامنتا رو میخونم و بهت میخندم ^_____^

والا یه عالم آدم بهم میگن کیوت من آخرشم نفهمیدم یعنی چی:/ :))) یه معادل فارسی درست حسابی بگید بفهمم چی میگید:دی

بیشتر بنویس دلتنگ نوشتنت میشیم .. اونم خیلی :*

من دوتا پست پشت سر هم میذارم چن تا از بزرگترا خراب میشن سرم که کمتر بیا اینجا درستو بخون :| :))) الان تو رو ببین میان سر تو هم خراب میشن که چرا امر به منکرش میکنی:دی

ولی خب چشم :) حرفم بیاد مینویسم دیگه

اگه بخوام براش معادل پیدا کنم ..امم .. میشه بانمکه ^___^
باشه حرفت اومد حتما بنویس :)))

آها:)))

چشم

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح اصلی قالب : عرفان ویرایش شده برای یک بنفشِ مهربان