به مناسبت دیدن ذال با دوست پسرش تو کافی شاپ در حالی که داشت شیرموز میخورد

ساعتِ نماز بود و دفتر دبیرا خالی. با یکیشون کار داشتیم و نبودش. وسط دفتر دبیرا یه ظرف بزرگ با کلی میوه های رنگی چشمک میزد. مثل همیشه صبحونه نخورده و معده ی خالی!. الکی تق تق در زدم با اینکه میدونستم کسی داخل نیست. خیلی ریلکس رفتم تو و دوتا موز از رو ظرف میوه ها برداشتم . یه موز رو دادم دست ذال .من موز خودمو خوردم.با خنده و تعجب نگاهم میکرد. بهش گفتم چرا موزتو نمیخوری؟!گفت میخواد بره نماز بخونه و نباید لقمه حروم تو شکمش باشه!گفتم حلاله بابا.قبول نکرد. رفتیم و یکی از معاونا رو پیدا کردیم.بهش گفتم خانوم گ ذال حساسه رو لقمه حلال حروم هنوز نتونسته این موز رو بخوره!شما بگید که حلاله! خندید و گفت بازم تویی؟! نوش جونتون
دارم فکر میکنم چه اسمی میتونه اولش ذال باشه....!🤔

عزیزم:)******

ذال حرف اول اسمش نیست.حرف اول اسمش مثلا من بگم ف یا میم یا هرچی یجوریه! ذال حرف اول فامیلیشه که از اسمش بحث برانگیزتره:)))

:))))))
ما سال کنکورمون هی میرفتیم نون بربری با پنیر میدزدیم از دفتر معلما :))
الانا که تو مدرسه ی خودمون نیمچه معلم شدم سر هر صبحونه کلی میخندم یواشکی

صبحونه طور که سرایدار بنده خدا عملا تو اتاق خودش تعارفم میکرد کار به دفتردبیران نمیکشید:)))منم همیشه خودم لیاون همراهم بود فقط آبجوش برمیداشتم از پیشش نسکافه ای چیزی میریختم توش میخوردم. همیشه هم میگفت خجالت میکشم گوجه پنیر گردو اینا هست ولی تو فقط آبجوش میخوری:دی

من هم مثه ذال بودم تو بچگی...

من تو بچگی هم مث ذال نبودم. هیچوقت ذال نبودم. فک نکنمم بعدا باشم

عنوان چی میگه؟
یعنی اگه نمیدیدیش این پست رو نمینوشتی؟ :دی

ینی خوردن موز تو مدرسه خودمون و کلا از بیخ مال خودمون و حلال بودنش حروم بود چون نماااااااااز میخوند و لقمه حروم نباید تو شکمش باشه ولی خوردن شیرموز با دوس پسرش حلاااااااال حلااااله:)))

کاری به دوس پسر داشتنش ندارما.نمیگم مشکل داره.بحث اینه اگه آره چرا وقت پیش اونی نه؟!لوس بازیا و حساسیتای بیجاش پیش ما بود ولی کافی بود آقاشون لب تر کنن آدم میکشتن به خاطرش:|
بیشتر اشاره داره به اعتقادات تیکه پاره و نامعلومِ ذال که این موزه هم یه مثال مبهم و بی ربط بود خدایی فکر نمیکردم کسی پیگرش شه:)))
که از چادر بدش میومد
ولی یه مدت چون دوس پسرش میگفت میپوشید
حالا خود من با اینکه چادری نیستم همیشه میگفتم انقد جبهه نگیر!نپوش ولی انقدم اعصاب خودتو خورد نکن
ولی وقتی دوس پسرش سفارش کرد نه نیاورد
خیلی چیزا پیش من حروم بود ولی عشقش که اونا رو میگفت راااحت تغییر موضع میداد براشون و حلال میشدن:)

و بله !خاطره بیات شده و سوخته س. از گذشته مگر اینکه ربطی به الان داشته باشه مینویسم.کی حال داره خاطرات گذشته دبیرستان منو بخونه؟:دی

شیرموز رو دوست پسرش با رضایت خریده! ولی موز رو بدون اجازه برداشته و خواسته با رضایت صاحب مال باشه!
حالا شاید دوست پسر داشته و کار غلطی کرده، ولی وقتی یه نفر یه غلطی کرد قرار نیست بقیه غلطا رو هم بکنه -_-
نمیدونم چرا لحن کامنتم اینطوری شد! اصلا نیومده بودم که اینا رو بنویسم :|

بله درسته حرفت!:) خود منم یه غلطایی رو میکنم و یه غلطایی رو نه!

ولی الان حرف من سر درست و غلط بودن کارا نیست.سر اینه آدم به یه چیزایی معتقده فراتر از موز(چه درست چه غلط) ولی یه وقتایی به خاطر کسی یا چیزی که دوسش داره خیلی راحت میتونه بذارتش زیرپاش انگار نه انگار که اون آدم قبلی بوده.این مثال موز هم گفتم که بی ربطه.خیلی چرته من بگم با من موز نخورد ولی با دوس پسرش شیرموز خورد و ناراحت شم!.ولی میتونم بگم مثثثلا این آدم اصن نماز نمیخوند و به خاطر اون میخوند!این آدم هم مثل من با قضیه ورداشتن میوه از دفتر دبیرا کنار اومده بود:دی ولی بعدِ این پسر رو حلال حروما حساس شده بود در حالی که سر کلاس دینی چند سال پیش اصن نمیدونست چیا نماز رو باطل میکنه :دی شاید بخوای بگی خب آدم با آشنایی با بقیه ممکنه فکرش تغییر کنه ولی این تغییر نبود.ته دلش خودش راضی نبود.شک داشت و همیشه سر یه چیزایی میگفت خب حاجی میگه که اینجوری چیزه و فلانه...حرف خودش نبود! بیخیال حالا...

حرفه دیگه:)یهو میاد

یه بچه هم  بود از دوستا تو مدرسه دیگه یواشکی میرفته خونه مستخدم سر یخچالشون چیز میز بر میداشته!!!! (برام تعریف کردن)

آبادانی نبودن اونایی که برات تعریف کردن؟لاف زدن بابا:))))دیگه پررویی تا این حدم نداریم:دی

نه اتفاقا بچه پر رویی بود شدید 

سر مسخره بازی همه کاری میکرده

بارخدایا:)))

باز کیو میخای بُکُشی که میخای شیرینی بدی به جای حلوا:/ :)) 

:))) عاشقتم یعنی

غریبه نیس...میشناسیش

خب حالا ک هس ؟ نکنه اون پسر خارجی ـَس ، کی بود یادم نمیاد اسمش :))) خواب دیدی خیانت کرده بهت :دی

واقعا که!:| من چطور دلم میاد آندرمو بکشم؟! خیلی وقته خوابشو ندیدم...

وااااای زندایی وسطی :؟ :)))))

داری نزدیک میشی:)))))الان که فکر میکنم زندایی هم گزینه خوبیه:دی

خب وقتی اسمشو نمیگی من مجبورم به همه مظنون بشم که کارای بدی کردن که عصبانی شدی :)))

نه دیگه حدس نمیزنم چون ممکنه بقیه فامیل و آشنا رو هم مث زندایی وسطی به کشتن بدم :| :)))

واقعا همه لایق یبار مردن توسط من هستن:)))همه ها! :دی خیلی خوبه تفنگ دست من نمیدن وگرنه تا الان صد دفعه هم خودم هم بقیه رو کشته بودم

عه عه میخاستم برم الان سرچ کنم بیوتیفول ، ولی انگار بی فایدس :/ :)))

دایی کوچیکه که الان بزرگ شده میخاسته رد گم کنه :دی البته اینجوری که تو تعریف کردی چیز خاصی نبوده ولی واسه اون موقع شاید چیز خاصی حساب میشده :| اصن اگه چیز خاصی بود میتونست روش بنویسه وصایای امام ، چرا بیوتیفول آخه :/ :دی

میخاسته یا میخواسته؟ها؟چند سالته تو؟درست بنویس الان شباهنگو صدا میزنم براتا:دی :))))))

خدایی چیز خاصی بود!من سانسور شده پست رو نوشتم.همین الان خودم نمیذارم داداش کوچیکه م ازین چیزا ببینه:))))

برات ها یا براتا ؟ :/
از این چیزها یا ازین چیزا ؟ :))))

من به خوابم میگم خاب تازه :)))))
اگه تا حالا داداش کوچیکه از این چیزا ندیده باشه :دی

 کصافط:))))))))میدونستم تو هم به این چیزا گیر میدی:دی ولی خدایی من رو اون واو حساسم اون یدونه رو مراقب باش نبودی هم نبودی:دی


دیده بابا
من تا کی جلوشو بگیرم؟
من نذارم ببینه دوستاش نشونش میدن دیگه
چند وقت پیش اومده میگه یه فیلم خوب دارم بیا با هم ببینیم بعد وسطاش هی رد میکرد میگم چرا رد میکنی؟میگه صحنه هاش واست مناسب نیست:)))))))))))))))

:)))))
نه بابا من اتفاقا اهل گیر دادن نیستم ، هر جور دوس داری بنویس :* :))
ولی معمولا بخاطر اون "واو" بهم گیر میدن دوستای گرامیم :دی


آره بابا اونا خودشونو بزرگتر از منو تو میدونن :)))

فدایت:)***

بیشعور دلم موز خواست 😭😭😭😭😭

برو بخور:| :)))

خب چرا از داییت نمیپرسی اون فیلمه چی بوده ؟ 🤔 
خب ایندفعه دیدیش بپرس جدی ! شاید اصن هنوز نگه داشته باشه سی دیشو بده بهت 🤔

پرسیدم:| اصن انکار میکنه وجود چنین فیلمی رو اصن یادش نیست قضیه رو:| میگه من دوهزار تا فیلم اونجوری داشتم چه میدونم کدومو میگی:| کامپیوترمم با محتویات و وسی دی یاش و همه چیش هم نابود شده:|

دارم فکر میکنم موضوع حلال و حروم بودن موز دزدی از اتاق دبیرا چه ربطی به شیر موز خوردن با یه پسر توی کافی شاپ!! (پسری که حتی ممکنه دوست پسر اونجوری طرف نباشه و رابطه غیر شرعی هم نداشته باشن و یا قصد آشنایی و ازدواج و اینها داشته باشن)
میدونی به چه نتیجه ای رسیدم گلم؟ اینکه شما حسودی حسود!

نبینم دیگه پشت سر مشتری های من صفحه بذاری...

معلومه شما اصن این وبلاگ رو اونطور که واسه دادن همچین کامنتی لازمه نخوندی.وگرنه اگه میخوندی،اصن نمیزدی همچین حرفاییو!بر همگان آشکار و واضحه اون دختر،دوست صمیمی منه و نمیخواستم سال کنکورش رو با عشق و عاشقی بیش از حد مجاز خراب کنه و مشکلم با وجود اون پسر و حسادت نبود.و بله خود من میدونم این دوتا اصن رابطه به اون معنا که شما فک میکنی ندارن!کاملا هم قصد هردوشون ازدواجه و جونشون در میره واس هم.آیا من گفته م واه واه با پسری رابطه غیرشرعی داره وای بر او؟!


نتایج هرکی مال خودشه.خوش بگذرون با نتیجه ای که گرفتی!:)

ربطشم همون موزه:|یه فلش بک بود به قبلا.بدون هیچ ربطی به الان.که با دیدن دوستم که داشت شیرموز میخورد یا موز خوردناش با خودم تو مدرسه افتادم و بهونه ای شد که خاطره قبلا رو ثبت کنم

سلام بنفش :))
خوبی دختر؟ دلم برات تنگ شده بود....
چه خبرا؟ دنیا به کامه؟

قارچییییییییی ^-^ خیلی بیشعوری.خیلی.الان اگه من دلم تنگ میشد میخواستم پیام بدم چه غلطی باید میکردم؟ما رو خفه کردی خودت هر وق بخوای میای میری.واقعا که.


تو خوبی؟چیکار میکنی؟
ما معمولی ایم:) نه به کامه نه به کام نیست.تو این نقطه تو معمولی ترین نقطه ممکنم و نه راضیم نه ناراضی.ولی خب دارم سعیمو میکنم هم خودمو جمو جور کنم هم درسو هم همه چیو:)

ممنونم از این استقبال گرمت که با فحش تزیینش کردی :دیییی
آره اینجوریاس :)) دلت بسوزه... من هر وقت دلم بخواد پیام میدم :دی
میام بابا، میااااام :)

قربانت. منم خوبم. میگذره :)))
برای منم اتفاق خاصی نیفتاده راستش همینطوری داره روزا سپری میشه... فقط اومدم بگم حسابی درس بخون. حسابی تلاش کن. که یکی هست که خیلی دوست داره تهران ببینتت :)) دوست دارم بنفش توپولو :**

چرا این کامنت لحنش اصن شبیه کامنتای همیشگیت نیست؟!نکنه تو قارچی نیستی؟:دی

بله بله مشتاق دیدار:)))خودت بیشتر بخون باز خل نشی کارای خطرناک بکنی:/ :)))
تو منو از کجا دیدی؟! زود باش بیا اعتراف کن:دی

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
من و تو هم وزن بودیماااا... پس توپولو میشی :))
چشم چشم، دارم حسابی میخونم.
** **** *** ****** ** *** **** **** ***
*** ** * ** **** ** ** **** ****** ** **

عااااااااا...یادم افتاد:))))

خوبه:)

بله بله:))))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح اصلی قالب : عرفان ویرایش شده برای یک بنفشِ مهربان