بنویسید خوشحال مرد.تو اوج مرد.

مرگ ازون باحالایِ دوست داشتنی ایه که دلم میخواد تجربه ش کنم.اشتباه نکنید.از زنده بودنم کاملا راضیم و کلی نقشه تو سرمه واس فرداها.فقط حس میکنم جالب باشه!همین.یه چیزی مثل تجربه پاراگلایدر یا سقوط آزاد.که بابا میگه تا من زنده م بهشون فکر نکن و به خودش هم گفته م  شما هم فکر اینکه چون دوسم داری و نگرانمی و دخترم باید قید خیلی چیزا رو بزنم،از سرت بیرون کن!.شیر گاز اتاقم ظاهرا نشتی داره و به خونواده نگفته م:| در اتاق رو هم بستم و دارم درس میخونم.فقط وسط این حالتِ کسل و سردرد و خواب آلودی که بهم دست داده و نمیدونم ناشی از درس خوندن و ظهره یا واقعا گاز منو گرفته :دی،اومدم بگم حلال کنید.نکردید هم حالا مسئله خاصی پیش نمیاد.هرچند، فکر نکنم مردن به این راحتیا باشه...
طراح اصلی قالب : عرفان ویرایش شده برای یک بنفشِ مهربان