میدونم دیگه خیلی دارم حرفِ کنکور رو میزنم،میدونم

تهرانیم.خاله شهر خودمونه .کلید خونشو داده بهمون ما اومدیم تهران و الان خونه خاله ایم. چند سال پیش،تو اون تهران گردی شبونه که تا صبح طول کشید با دایی یکی مونده به اولی،از جلوی دانشگاه شهید بهشتی رد شدیم.مهرش به دلم افتاد.هرچند بعدتراش مهرشم به همون راحتی از دلم رفت!ولی خب.مهر دوتا آجر و ساختمون . به خودم قول دادم سال کنکورم انقد فرزند صالحی باشم به کمتر از اینجا نیندیشم و اینجا قبول شم . من حتی قولی که به خودم دادمم عملی نکردم ... مهم نیست البته . متاسفانه یا خوشبختانه واقع بین تر از این حرفام و میدونم خبر خاصی تو دانشگاه نیست . ینی اون مدلی که آدم از دور ذوق داره یهو میبینه نه بابا! . ولی خوب میدونم سال سختی رو پیش رو دارم  تو گوشه اتاقم، تو خونه ای با این مادر،پدر و برادر که چند روزه منو به رگبار طعنه و کنایه بستن . مدلشون اینجوری نبوده اصلا . ولی این کنکور منِ انگار بلای آسمونی شده سرشون.بیشتر از هر وقت دیگه ای که باهاشون تو صلح هم بودم ولی میخواستم تنها باشم و تنها زندگی کنم و چون دختر بودم و بااباااااا جوجه تو چن سالته مگه که میخوای جدا شی؟!حرفم به خودم بود،دلم میخواد فرار کنم از دستشون .رشته مورد علاقه بخوره تو سرم .مث سگ که نه،یکم خفیف تر پشیمونم که علوم پایه و پیراپزشکی ها رو نزدم .همین بهشتی رو هم میاوردم سر قولمم میموندم .من که قول رشته ندادم به خودم .قول دانشگاهش رو دادم .فک کن چپ میرم میگم من این لیوانو میخوام داداشه تو لیوان واس چته؟!درستو بخون! راست میرم میخندم مامانه میگه خجالت نمیکشی میخندی؟! انگار که آدم کشته باشم که میخندم . ناراضین ازین که زار نزدم و گریه نکردم و اعتصاب غذا نکردم و وقتی گفتن خب؟گفتم خب که چی؟میخونم دیگه! و خیلی عادی به زندگیم دارم میپردازم .میگه تو انقد بیخیالی امسال بدترم میشه اوضاعت.اصن پشیمونی نمیبینم تو قیافت!.چی بهش بگم؟بگم حوصله گریه کردن هم ندارم؟ بگم نمیخوام شماها ناراحت شین منو ناراحت ببینین؟ولی خب خودشون دوس دارن مدل غمبرک زده منو.باید انتخاب رشته میکردم.باید میومدم بیرون ازون شهر.ازون خونه.الان تهرانیم.صبح میریم بیرون و باز باید غصه این شهر دودی شلوغ رو بخورم که امسال راهیش نشدم...

منم فکر میکنن که خیلی ریلکس و بی‌خیالم و ککم هم نگزیده از این موندنه... ولی من همه چیزو میریزم رو هم و این خودشو آخر شب قبل خواب نشون میده یا موقعی که میرم رانندگی و هی پارک دوبلامو داغون میرم.
گاهی فکر میکنم قرار نیست همه‌ی آدمهای زندگی -هرچند نزدیک- همه چیزو بفهمن...انگار قراره بعضی چیزا واسه خود ادم باشه، غصه و شادیشم واسه خودش باشه.

بدم میاد ادای ناراحتا رو در بیارم در حالی که واقعا ناراحتم و بخوام ادا دربیارم،ادا نمیشه!میخوام خودمو جمو جور کنم و به روی خودم نیارم بلکه بیرون رو داخل اثر بذاره.ساعت مطالعه و مدل خوندن و روش مطالعه و این چیزا رو میشه درست کرد،ولی حرفای اطرافیانو نه

دقیقا دردش همینجاس آدمای نزدیک اینو بگن.وگرنه تا حالا فک کنم به سی چل نفری محکم طوری که نتونن حرف اضافه بزنن گفتم زندگی خودمه آخرشم نرسبده بخوام غصه بخورم به هیچکدومتونم ربط نداره و برامم مهم نبوده واقعا

نمیدونم درسته گفتنش یا نه...
ولی بیشتر خونواده ها همینجورن...شاید دارن ناراحتیشونو اینجوری بروز میدن و متاسفانه برای من این رفتارا تا خود روز اعلام نتایج ادامه داشت!
تنها چیزی که باعث میشد این رفتارا تحمل کنم این بود که ته دلم مطمئن بودم دانشگاه تهرانو میارم و میرم ولی آخرش نیووردم ولی رفتارشون خیلی بهتر شد.
سال دوم کنکور به نظرم سخت تره از نظر روانی.تنها راهیم که برای من جواب داد نادیده گرفتنشون بود.
باید راه مدیریت ذهنتو پیدا کنی و هر روز بهتر شی تا بشه تحمل کرد.

اتفاقا من تا همین چند روز پیش خودشون میگفتن بابا اشکال نداره چیزی نشده خودتو ناراحت نکنیاااا

تا چند نفر زنگ میزنن میپرسن چی شد نتیجه کنکورش بهم میریزن سر من خالی میکنن:|
مرسی عزیزم:)*دارم رو همین هم کار میکنم

چه حرفای آشنایی.فکر نکن تو این راه فقط تو اینجوری بودی.منم همینجور بودم.خانوادم با موندنم موافق نبودن و وقتیم که موندم کلی تیکه و طعنه بهم مینداختن.تازه من اون سال داداش دوقلوم قبول شد و من نشدم به خاطر همین همه فامیل هم بهم فشار میاوردن.
اما یادت باشه این فشارا همش باید بشه انگیزه تا سال دیگه بتونی خودتو بهشون ثابت کنی.باید دیگه تموم تلاشتو بکنی.

من موافقن ولی چند روزه تیکه میپرونن:/

میدونم=))مرسی بابت کامنت:دی

دیگه آب از سرت گذشت 
سال دیگه هرچی شد انتخاب رشته کن 
نمون تو این برزخ :) 

چی چیو گذشت؟:)) همین امسال کارش تمومه کنکور.من پارسالم رتبم رتبه سالِ اولِ تو بود;)حتی کمتر یخورده! تو خودم میبینم بکشمش پایین وگرنه اگه خیلی هزار بودم و هدفم صرفا یه دانشگاه رفتن بود امسال تمومش میکردم

خوب بخون هاااا 
چون ماهایی که رتبه هامون خوب بوده دو دسته ایم 
یه دسته افت بد جور میکنن که از نخوندن نشات میگیره یه دسته هم عالی میشن 
من خودم متوسط خوندم :) من چند تا از دوستام شدن ۵ هزار و ۷ هزار و ۸ هزار حتی با رتبه های مشابه من به خاطر نخوندن 
بخون برا رتبه دو رقمی ایشالا میشه 

بله بله:))من الان قشنگ مسیرمو میدونم که باید چیکار کنم یا نکنم که ایرادای پارسالمو برطرف کنم...قبل هرچیم میخوام حال دلمو خوب نگه دارم که از همه مهم تره:) و باز هم ممنون از تو:)*

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح اصلی قالب : عرفان ویرایش شده برای یک بنفشِ مهربان