و پلاک ماشین رو نگاه کردم...مال ما نبود

انرژی تخلیه نشدم زیاد بود و باید یکیو میزدم.قبلا دایی کوچیکه داوطلب میشد گاز میگرفتم ازش یا با مشت و لگد میفتادم به جونش البته اونم کم نمیذاشت واس خودش.تو آسانسور یادم افتاد که واو!ماشینمون همین روبروعه میتونم بزنمش.از مجتمع اومدم بیرون و چشام فقط پرشیای سفید رنگِ روبرو رو میدید.کل حرصمو تو پای چپم جمع کردم و شدید ترین ضربه ای که میشد رو زدم به لاستیک عقبی ماشین.پای خودم درد گرفت و آخ گویان نشستم زمین ببینم پام چی شده.پسرهمسایه رو دیدم که با حالتی نزدیک به گازگرفتن دیوار کنارش منو نگاه میکنه .خندش که تموم شد گفت:حالا ماشین منو زدی نوش جونت کاریت ندارم ولی خدا شفات بده
الله یکشف کل مریض😅😅😅😅

باید بگی اللهم اشفع :)))))

دعایی نبود 
خبری بود :)

باشه حالا :))

خدارو شکر چشم بسته راننده رو گاز نگرفتین:))

گاز به این راحتیا نیست که.واس گاز اول اوضاع نظافت و بهداشت فرد مورد گاز رو چک میکنم.داییم همیشه قبلش میفرستادمش بره حموم:)))

نه باباع ...دم داییتون گرم:))احتمالا با الکل سفید محل مگزوره رو شستشو میکردین...عاورین عاورین:))

خود من از اوناییم که خیلی رو کثیفی حساس نیستم فقط در حدی که میدونستم از فوتبال برگشته و عرق روش نیست کافی بود تا به عمل گاز بپردازم:| :))

معذرت خواهی نکردی بعدش؟؟از بس که پرشیا سفید زیاده آدم اشتباه میگیره:)))

نه بابا پسره کلی خندید حالشو اون برد من چرا معذرت خواهی کنم:)))))))

اون پستم یادته اشتباهی سوار ماشین همسایه شده بودم؟
بابا سر کوچه منتظرمون بود، آقای همسایه جلوی در ما منتظر خانومش. بعد من درو باز کردم صاف رفتم نشستم تو ماشینش دیدم عه چقدر توش فرق داره :))) بعد قیافهٔ مبهوت آقای همسایه رو دیدم و از دوردست‌ها قیافهٔ مبهوت‌تر بابا رو

وای نسرین

دقیقا همین چند روز پیش از باشگاه اومدم بیرون سرمو انداختم پایین سوار اولین پرشیایی که دیدم شدم گفتم بابا زود باش عجله دارم.راننده داشت غش میکرد از خنده.گفت من بابات نیستم ولی خب عجله داری کجا میری برسونمت؟:)))).بابامم چند متر اونور تر بود داشت میدید اونم میخندید به دختر بی هوش و حواسش

خطاب به کامنت اول
یکشف و کشف کلاً ینی زدودن و از بین بردن. برای غم و اندوه و درد به کار میره :)))

آره منم حواسم بود :دی یادبگیر سمانه!یادبگیر!

میدونستی عاشق رنگ بنفشم....؟؟
لیمو پیغامت رو رسوند بهم 
ماچ ماچ بهت بنفشک

میدونستی خیلی وقت بود میخوندمت و تقریبا خاموش یه چند روز نبودم و نخوندمت دیدم گذاشتی رفتی؟زودتر برگرد:))

ماچ ماچ ماچ برای تو نیز دلژینک :)))

:))))))) 

بخند بخند:)))))

عه عه عه :| بیچاره دایی :))

خوش میگذشت بهش:| خود منم هم گاز گرفتن هم مورد گاز قرار گرفته شدن رو دوست دارم:دی

من یبار اشتباهی رفتم سوار یه ماشین دیگه شدم دوتا خانوم داخلش بود فکر کنم فهمیدن اشتباه کردم فقط گفتم ببخشید و فرار

فرار چرا :))))))

فرار نه به اون معنا یعنی محلو سریع ترک کردم اخه خیلی ضایع بود ماشین خودمون عقبی بود 

مامانم اینا میگفتن هرجور فکر میکردیم چرا داری میری ماشین یکی دیگه رو سوار بشی نمی فهمیدیم 


اون موقعیت کلا ضایه س:))))))))))))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح اصلی قالب : عرفان ویرایش شده برای یک بنفشِ مهربان