نقطه ی مسخره ی سینوسی ماه

بهش گفتم کلا 35 تا رو انتخاب کردم.احمق احمق گفتن از زبونش نمی افتاد بابت استفاده از یک پنجمِ انتخاب هایی که میتونستم انجام بدم.تهش گفت ببینم دقیقا چجوری؟.انتخاب اول رو که دید گفت منظورت چی بود از پزشکی؟اونم اصفهان؟بعد پردیس نیمه دوم؟اگه انقد نسبت به رتبت مطمئنی تهران و روزانه رو میزدی.بهش گفتم به دلم افتاده اونجا قبول میشم:| :)))) دلم خواست اصن ... ادامه داد مرده شور دلتو ببرن... بهش گفتم میترسم انتخاب 34 یا 35 برام بگیره.نباید میزدمشون.اون وقت چه گلی به سرم بگیرم اگه پزشکی شهر خودمون قبول شم؟!دلداری داد که نترس !بهت قول میدم قبول نشی.( 1 و 2 )

+ایده ی خاصی برای تمیز کردن کیبوردی که انواع ات و آشغال لای شاه کلیداشه و  خصوصا غبار نشسته بر سوراخ های ریزِ قسمتِ بلندگوش ندارین؟آخرین باری که تمیزش کردم با مَکِش جاروبرقی چن تا از کلیدا رو قورت داد...

+تو نوشت افزار فروشنده دور و برش شلوغ بود و من و یه آقای بیست و اندی ساله تو فاصله ی کمی بیشتر از میز منتظر بودیم.کیف پولم رو درآوردم که زودتر برم.نگاهم افتاد به کیف صورتی ای که هیچی توش نبود.یادم افتاد پول و کارت و عکس و هر چی توش بوده رو منتقل کردم به اون کیف خرسی جدیده ولی بازم این صورتیه رو آوردم.باید خریدا رو میذاشتم کنار و درمیرفتم ولی خیلی ضایع بود.با خودم فکر کردم مثل تو فیلما گوشی بگیرم دستم الکی نگران شم بگم چیییییییی؟کجاااااااااا؟الان خودمو میرسونم.و خریدا رو بذارم کنار و آره!!یه مشکلی پیش اومده فک نکنید پول همرام نیست!.تا نقشه کشیدم و فکر و خیال کردم دیدم نوبت منه و باید خریدا رو بدم فروشنده.خودش از دستم گرفت و شروع کردن به حساب کردن..."سی تومن،قابلتونم نداره".قبل این که بگم ببخشید کیفم خالیه همون پسر پشت سریه خریداشو گذاشت رو میز  و گفت"خانوم با من هستن،با هم حساب کنید".بعد هم پسره کارت کشید.داشتم فکر میکردم چقد خوبن بعضیا!و بیرون منتظر بودم بیاد بیرون ازش تشکر کنم بگم صبر کن خونمون کوچه کناریه میرم پول برات میارم.کلی تعارف کرد که نمیشه پول نمیخوام اصن من همینجوری اون کار رو کردم توقعی ازتون ندارم فقط این شماره منه داشته باشید شاید لازم شد:|...داستان همون گربهِ که برای رضای خدا موقعیت پیش اومد موش بگیره یادم افتاد
شما هم اگر کنجکاوید
طراح قالب: عرفان | ویرایش شده به طور ویژه برای بنفشه قدرت گرفته از بلاگ بیان