بیمار خنده های توام

از جلوی قنادی ای که همیشه کیکای تولدمونو از اونجا میگیریم داشتم رد میشدم که دیدم یه عدد جیگر،هلو،دلبر،جان ها فدایش پشت شیشه داره منو نگاه میکنه.یه پسر بین یک تا دوساله ی خوشتیپِ خوشگل با چشای سبز آبی و موهای بور و بلند!.همونجا روی پله نشستم و از پشت شیشه شروع کردم به ادا درواردن و مسخره بازی:| :))) .دست تکون میداد و میخندید.تحمل نداشتم بیشتر از این از پشت شیشه خنده هاشو نگاه کنم.پرسیدم میای بریم بیرون؟سر تکون داد که آره.درُ باز کردم و رفتم تو.دستشو گرفتم و رفتیم طرف پیشخون.باباش قناد اونجا بود.سلام کردم

_چه نوع شیرینی ای میخواین؟

+اینو (اشاره به پسرش!!) و ادامه دادم : میتونم چند دقیقه ببرمش؟همین پارک روبروییم مراقبشم

به هیچ وجهه توقع نداشتم قبول کنه.بچه مردمو میخوای کجا ببری؟!خودت این بشر بچت باشه دست کسی میدیش اونم غریبه و یهویی؟ولی در کمال تعجب گفت باشه ببرش!

کامل تو بغل جا میشد.اینم برتری بچه های دوس داشتنی نسبت به آدم بزرگای دوس داشتنیِ که میشه تمام و کمال بغلشون کرد.ازش پرسیدم چی دوس داری؟گفت بستنی!! گفت بستنی و ضعف کردم.صداشم خوشگل بود خدایااا -_- همون نزدیکیا براش یه بستنی قیفی شکلاتی خریدم.اون با ذوق بستنی میخورد و من مث مادرا با لبخند بچمو نگاه میکردم!!به سرم میزد بدزدمش.پرسید اسمت چیه؟اسممو گفتم

حالا هی میشنیدم دولایا،دونیلا،دولیا،دولی،دلیوا،دلیا،دنیا و نهایتا هم اسممو یاد نگرفت:| وسط پارک با خنده و ذوق مشغول بازی با بچه ای بودم که نمیشناختمش.فک کردم شاید باباش نگران شده باشه و زودتر ببرمش تا دفعه های بعد که اومدم بهم بدتش.بهش گفتم پاشو بریم گفت خستم نمیتونم راه برم بغلم کن!!:))))))) نزدیک قنادی باباش شروع کرد به جیغ جیغ پاستیل نخریدی برام!:| برگشتیم و براش پاستیل خریدم.باز هم نزدیک قنادی باباش بهونه آورد و آخرشم زد زیر گریه نمی خوام برم پیش بابام،بیا بریم خونتون!باباش دید و اومد ببرتش که دولیا دولیا گویان سفت منو چسبیده بود و ول نمیکرد.تهشم مجبور شدم برم تو پشت صحنه باهاش بازی کنم و قانع شه که بازم میام پیشش.باباش پرسید چه نوع شیرینی دوست دارین؟پسرم نه،شیرینی واقعی!! گفتم من ممنوع الشیرینیم.ولی رفت و با یه جعبه رولت خوشمزه (تو خونه دیدم) اومد پیشمون و تشکر کرد.گفت این بچه بداخلاقه با هیچ کی نمیجوشه حوصله من که باباشم رو هم نداره عجیبه برام امروز با یه غریبه راه اومده.تو دلم گفتم مث خودمه،حوصله آشناها رو نداره!ازم خوشش اومده دیگه دل به دل راه داشته:دی

+خیلی خوبن بعضی بچه ها.کلا میونه خوبی با بچه جماعت ندارم ولی همین تعداد محدودی هم که دوسشون دارم وقتی که باهاشونم هر چیز دیگه ای جز خودشونو یادم میره .این مدل حس های یهویی و آدمای غریبه رو بیشتر از معمولی های دوربرم خواهانم.شباهت خیلی زیاد و عجیبی هم با پسرداییم"دال" داشت.تقریبا دقیقا همین جوری!

+خودِ پسردایی دال

پی نوشت: عکس خودشو پیدا کردم. این 

میگم دولایا😂
اصلااااااااااا بهت نمیومد اینقدر احساسات صرفِ یه بچه کنیاااا

میگم سه لایه!! :دی .انقد باحال میگفت میخواستم درسته قورتش بدم ^__^


چرا؟!تو یبار خشونت دیدی از من دیگه میترسی ازم فک میکنی احساسات حالیم نیست:دی

از لحظه ای که خوندم باباش اجازه داده ، تا خود همین الان که دارم این کامنت رو مینویسم متعجبم :| :)

فک کنم چون به قول خودش بچش بداخلاقه!! و با کسی نمیجوشه خوشحال هم شده بود بچش دلش میخواد با کسی بره بیرون وگرنه خود منم اصلا توقع نداشتم بچشو بده دستم.هرچند کل این تایم جلو چشش بودیم دیگه.پارک روبرو.

ای جوووووووونز:)
من عاااااااااشق بچه هام،نه همشون:)اونایی که تو نگاه اول به دلم بشینن و جیغ جیغو نباشن:)اینم احتمالا از هموناس،هوم؟:)

این عاااااااااشق بچه هام که تو گفتی رو کسی میگه که همه رو بی قید و شرط دوست داره.منو تو باید بگیم برخی کودکان به دلمان مینشینند!!

احتمالا؟اصن وقتی دیدمش اونطوری صورتشو به شیشه چسبونده بود حس کردم نیمه گمشدمو پیدا کردم:)))

خب همون برخی کودکان رو خیلی عااااااااااااااااشقم:))) مث همونی که عکسشو گذاشتم:)

همون برخی رو آره من دیگه شورشو درمیارم انقدم دوسشون دارم :| :)))

کی گذاشتی؟همه پستاتو میخونم ولی فک نکنم تا حالا دیده باشم

پست 18:)

ای جانم دندوناشو:))

یه بار خشونت فقط ؟ 🤔😆

چند دفعه؟:)))کو،ببینم؟! گیر دادیاااااااا الان دارم خوشگل باهات حرف میزنم باید یدونه ازون نگاهای کرک و پرریزون بهت مینداختم انقد هی به من نگی خشونت:))

خدا برات نگهش داره :|  :)))
منم مثل کامنت اول انتظار این حجم از احساسات رو ازت نداشتم D: 

+ خداییش این همه پست گذاشتی آخرم اسمش رو نگفتی!؟ :|

+ از این به بعد بهت میگم دولایا D:

آقا جدی تصورتون از من چیه؟!گودزیلا؟اژدها؟!


+اسمش رو یادم رفت بپرسم!!خودمم نمیدونم.اصن حواسم نبود بپرسم بگم جیگرجان تو خود چه نام داری؟!ولی عکسشو گذاشتم دیگه

+نه که خیلی اصن صدام میکنی بنفشه یا هرچی:))))بعد من اسم طرفو نگم قبل حرف زدن احساس میکنم نمیتونم باهاش حرف بزنم:|

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح اصلی قالب : عرفان ویرایش شده برای یک بنفشِ مهربان