دین و ایمون ندارید؟

هر کیو میخونم یا از دورهمی نوشته :|

یا کنکوریه و نا امید از دنیا -_- (خودمم تو این دسته م)

که اولی دلمو میسوزونه

دومی یادم میندازه آره منم مث شما بدبختم:|

عذاب وجدان شدید دارم من الان :/
ببخشید اگه پستم دلتو سوزوند :(
+ دو ماه دیگه همه چی درست میشه :)

اگه بگم نسوزوند دروغ گفتم :))) ولی منظورم فقط تو نبودی ناراحت نکن خودتو یه مجموعه پشت صحنه ن:دی

شاید-_-

دقیقا:)) من پست اضافه وزن تو رو خوندم داغ دلم تازه شد اصن :)))))))))))))))) 
+ عنوان و متن پستت در هین کوتاهی عالی بود:))) مردم از خنده =))))))))))

خنده؟من دارم خون میگریم-_-

داغ دل چیه:/ تو با اضافه وزنت وزن ایده آل منی.حساب کن چه خرسی شدم الان

صبح میشه این شب ...باز میشه این در.....

ما را خواهد کشت این شب تا صبح شود

مملکت رو هواس شما نگران کنکوراتونین خدایی؟ :دی

کامنتمو واس آخرین پست حریر بخون

از مملکت رو هوا تر منم با این وضعیت مبهم-_-
آی بدم میاد تو این وضعیت کنکور دارم :|
ازون بدتر تو همچین فصلی که فصل خدااااااااااس فصل تفریح فصل سفر باید بشینم درس بخونم :| شما قدر بدان خلاصه
+تو یکی ازون بی دین و ایمان هایی! :دی

هیشکی هم حاضر نیست پول بلیط منو بده =(

شما هیژده سالت کامل نیس رات نمیدن اصن:| :دی وگرنه یجوری جورش میکردیم پول بلیطتو

تو مگه میدونی من چه خرسی ام؟ :))) من الان با پاندا رقابت میکنم :))))))))) 

آنیا!وزنت رو یکبار نوشته بودی بعد از خرس شدنت.وزن خرس شده ت وزن ایده آل سابق من بود!! الان حدودا ده کیلو از خرس تو من خرس ترم.قبول کن من خرسم انقدم باهام بحث نکن :| :))) خیلی هم اصرار داری بدونی چرا بیا در گوشم بهت بگم چن کیلو م الان :دی :|


حالا مثلا من که فارغ التحصیل شده م کار هم ندارم سفرم؟ خیر، از پای قابلمه قیمه دارم برا شما کامنت میذارم :)) از اول سال تا الان یه بار رفته م خرید کفش، یه بار رفته م نمایشگاه، یه بار با آقای برادر رفتم پلاستیک فروشی، چارشنبه هفته پیشم رفته بودم دعوا که تاچ گوشیمو خراب کرده ن درستش کنن، و این تمام مواردی بوده که من پامو از منزل گذاشتم بیرون :|
بعد اینکه کنکور بدی یه عالمه از این فصل های خفن هست که میتونی بری بیرون لکن نمیری، چون میدونی هرروز میتونی بری بیرون :|

الان که نگاه میکنم باید زودتر کنکورمو بدم و بیام تهران دست تو رو بگیرم یکم بریم بچرخیم اینور اونور افسردگی نگیری :| :)))))

من هر روزشو میرم بیرون.اصن میخوام صبا با چشای قرمز و نخوابیده برم دانشگاه.اصن شبا ساعت دوازده برمیگردم خوابگاه زنگ بزنن به اولیام :| اصن چن روز غیب میشم درس نمیخونم :دی درین حد من بیرون گردی رو دوست

آره ما هم از این نقشه های بیهوده زیاد می کشیدیم...برو بچه برو :))

ما ۷۹ ایا که همیشه همه جا بچه صدامون میزنن کوچیک همه شما آدم بزرگاییم:))

وای ننگ بر من:)) واقعا دیگه حواسم نیست:)) من کی درمورد وزنم نوشتم؟:))) دیگه حافظه واسم نمونده با این غم و غصه‌ی کنکور:'| ولی خب وزن و اینا به قد و استخون بندی و اینام ربط داره ها :'(( 

باشه تسلیم تو خرس تری:| :))

سال تولد تو فقط ملاک نیست، اختلاف سنی تو با گوینده «بچه» ملاکه. الان یه آدم چهل ساله هم به منِ بیست و سه چهار ساله میتونه بگه بچه.
خلاصه میخوام بگم با افسردگیِ اینکه الان چی کارا میتونستم بکنم ولی نمی کنم حال خودتو خراب نکن، همه چی به وقتش!

من ازونا نیستم بخوام زود بزرگ شم:))خیلیم استقبال میکنم از این بچه که بهم میگن:دی

الان ناراحتیم ازینه تو همین سن تو همین بچه تو همین سال کنکور کارای دیگه ای در حد خودم میخواستم بکنم و نمیتونم.وگرنه بقول تو سن و سالای بعدی کارای خودشونو دارن.بحث هدر رفتن الان پای علم آموزی وکنکوره:|

برای زنده موندن تو سالای دیگه نیاز داری الان یه حرفه ای علمی چیزی بیاموزی، همه ش که قرار نیست عشق و حال و سفر و هیچ هایک باشه. بعدم هجده سالگی با نوزده سالگی انقدری فرقش نیست که غمبرک بگیری چرا الان کاری نمی کنی. کنکورتو دادی بعدش برو جهان هستی رو به سلطه در بیار. اینا افکار افسرده طور دو سه ماه آخر کنکوره. بریز دور اینا رو :دی

خط آخر  و اول جایی برای بحث نمیذاره:) قبووول^_^

+چن شب پیش خواب دیدم باهات دعوام شده گوشیتو کوبیدی تو سرم هی بهم حرف میزدی تقصیر توعه خراب شده
منم ترسیدم کامنت بدم برات این چند روز.خوب شد خودت اومدی خیالم راحت شد دعوام نمیکنی 

=))))))))))))
الله اکبر!

:)))) به خیر گذشت :دی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح اصلی قالب : عرفان ویرایش شده برای یک بنفشِ مهربان