دلبری گزیدم که مپرس

1.دیشب خواب دیدم کنکور دادم و رتبه ها هم همون موقه اومد.529 شده بودم.تو خواب باورم نمیشد و داشتم گریه میکردم.انتخاب رشته هم کردم تو اون خواب.واس خوابگاه هم رفتم جهیزیه خریدم حتی.اتاقمم سه نفره بود.اصلا هم ناراحت نبودم که از خونواده دارم دور میشم!.صب بیدار شدم نشستم گریه کردم. مثل تمام وقتایی که خوابم شیرینه و بیدار میشم دور و برمو نگاه میکنم و خبری از شیرینی جات نیست.یه اتاق آشفته شلم شوربا بازار با یه عالم کتاب پراکنده دورم که نشون میده هنوز کنکور ندادم

2.آخرین رتبه ای که شهر و رشته ای که میخوام از منطقه ما قبول شده 814 یا 817 بوده.مسلما 529 حاشیه امنی بود که خیالم راحت باشه و حق دارم برای 529 ای که تا چن ساعت پیش مال من بود و الان نیست گریه کنم.اضافه کنم رشته ای که میخوام پزشکی نیس!!الکی فکرتون سمت دلخواه های معمول امروزی نره:دی حالا همچینم غیرمعمول نیست ولی کسی غش و ضعف نمیکنه براش.بچه های خوبی باشید نرید تحقیق کنید 814 یا 817 کی بود و کجا و چی قبول شد.هوم؟!

3.پست قبل تلفات داد.موقه نوشتنش انقد عصبانی بودم و با خودم واس خودم خط و نشون میکشیدم و حرص میخوردم،یهو گوشام باز شد و شنید.حس بویاییم راه افتاد و دیدم به شدت بوی سوختگی میاد.حلقم پر دود شد و چشام دیگه نمیدید.داشتن درو با صدای وحشتناکی میزدن.درو باز کردم دیدم آقای الف صاحب مجتمع گفت خانم فلانی حالت خوبه؟از تراس دیدم دود میاد بیرون فک کردم آتش سوزی شده.یه قابلمه رو گاز بود و خودش و محتویاتش سوخته بود و دودش همه جا رو گرفته بود و من چون عصبی بودم حواس م از کار افتاده بود و هیچی نفهمیده بودم:|

4.آنیا بلایت و آمانیتاموسکاریا(جا داره از همین جا بهت بگم این چه اسمیه؟!قارچ کشنده:دی من خودم ازین به بعد آناهیتا بر وزن آمانیتا صدات میزنم!:| )دعوت کردن که از عجیبیاتمون بنویسیم.اکثر چیزهایی که همه دوستان نوشته بودن اصن چیزای عجیبی نیستن!همشون برمیگردن به آدم بودن ما و تفاوتامون.به تقسیم میوز و نوترکیبی و کراس اور و دو به توان بیست و سه تا کروموزوم و حالت های اللی متفاوت :دی اینکه یکی زرشک پلو دوست نداره اصلا عجیب نیست!!خب دوس نداره دیگه. برگزار کننده اصلی هم آقا هاتف هستن که گفتن "چالش عجیبیات".این هم واقعا یه چالش نیستا!بازی بلاگی بهتر بود. با این حال دعوت شدیم و لبیک میگیم و ازین شبه در پست های آتی خواهیم نوشت

5.کتابخونه دو تا محوطه استراحت داره.مال آقایون جلوعه و واس رفت و آمد از محوطه اونا باید رد بشی.تایم ناهار  که میخواستم برم بیرون همونجا شراره رو دیدم.شراره همون پسره موبور خوشگله س :| با یه تیشرت  وشلوار ورزشی و زلف نداشته پریشون رو پله ها نشسته بود.خودش گفت بیرون هم پسرونه میگرده و واقعا دیده بودم این کارو میکنه.هی صداش زدم شراره شراره شرااااااره کجایی تو.هی جواب نداد.هنزفری تو گوشش بود.رفتم از بازوش گرفتم و به زور تکون دادن دستش و نیشگون گرفتن هنزفری رو از گوشش دراورد و با خشم اژدها گفت"بازومو کبود کردی خانوم شراره بالاس من شهرامم".دستام شل شد و فقط نگاش کردم.خودش بود.مو نمیزد.خندید و گفت"صد دفعه بهش میگم لباسای منو نپوش بذار موهات بلند شه یکم فرق داشته باشیم گوش نمیده که"داداشِ دوقلویِ همسانِ شراره بود.فقط من موندم چرا اسمش شراره س؟شراره باید همچین چیزی باشه"بـــــــــازم شراره، دلا رو دیوونه کرده، مامانش، موهاشو، عروسکی شونه کرده " :| ( با ریتم بخونید)

لامصب این کتابخونه و جریاناتش خیلی خوبه.منم یه مدت میرفتم اینقدر داستان داشت که نگو :)) اخرشم از بس کولر اتاقه غِرغِر میکرد دیگه نرفتم

دیگه نمیرم-_-بسه مهربونی:دی

دیوونه:))))

😂😂😂
عجب!
خودشونم خود پسره رو شراره صدا میزدن!!!!!😂
اللهم شفای عاجل!

پسر نیس من بهش میگم پسر چون قیافش پسرونه س ولی اسمش شراره س

اسم داداشش که دوقلو همسانشه شهرامه و من امروز با شراره اشتباش گرفتم! هردوشون قیافشون پسره :|

سلام عزیزم ، خوبی :*

ماشالا چقد بزرگ شدی ، عروسی شدیا :)))
من چشم بصیرت دارم ، گفته باشما :دی
چه میکنی ؟ چن ساله شدی :/ :))

راستی اومدی مشهد خوش گذش ؟ منو که خبر نکردی بیام ببینمت :( یه شماره ای میذاشتی حداقل  :دی
خونتون کجاس ؟ یادمه نقل مکان کرده بودین یه جایی :| الان کجایین :/ 

آرزووووو ^__^ من که خوبه!تو چطوری؟میدونستی بیشتر از یه ساله خبری ازت نیست؟:/ حالا بزور کشوندمت بیان وبلاگ ساختی ولی ولش کردی نوش جونت!تو همون بلاگفای کوفتی چرا نمینویسی دیگه:| نکنه مزدوج شدی حاجی ت اجازه نمیده بیای :| :)))))))

والا یه چن ماه دیگه هیژده سالم میشه:)))) تو سن منو نمیدونی؟منم تو رو یادم رفته:| مشغول کنکورم والا

امسال که عید رو بخاطر من خونه بودیم ولی سال قبل  26 اسفند اومدیم مشهد قرار بود یه هفته ای بمونیم ولی 28 یا 29 زنگ زدن گفتن خاله بابام که جای مادرشو داشته فوت شده برگردین:| حقیقتندش من واس اون بزرگوار فاتحه نفرستادم:| سفرمون بهمون ریخت خلاصه وگرنه حواسم بود ببینمت.حالا ناراحت نباش یه شماره ای چیزی بذار برام از درس و مشق فارغ شم یا تابستون میایم اونجا باز،یا خودم مشهد قبول میشم میام میبینمت هر روزم پلاس میشم خونتون:))))) :دی یا یه جای دیگه قبول میشم و بازم میام میبینمت :دی

شاهرود بودیم استاد:)) شهوریور 96 برگشتیم شهر خودمون.میدونی کجا ایشالا؟

باز غیبت نزنه ها :| هر سه چهار تا پست باید یدونه کامنت بذاری حضور بزنی.گم بشی قهر میکنم بات:|

من دچار شکست عشقی شدم:'))) یه نفر توی بیان پیدا نشد اسم من رو درست بگه:")) یکی میگه آنیلا یکی میگه آنا یکی میگه آنیتا:')) 
ANIA هستم :((
+چه کتابخونه سسکی‌ای دارید جدن :'| سسکی و پر ماجرا =)) من یه کتابخونه میرفتم اینقدر صدای مرغ و خروس سرایدار میومد نرفتم -_- 

آقا وقتی اسم خودتو نمیذارین به جای شبنم نسیم و نسرین و مریم و تارا میذارین آنیا بلایت!! ما هم اشتبا میخونیم دیگه.درستش میکنم الان:))) تو رو هم میخواستم نیلا صدا کنم :دی

سسکی؟ینی چی؟!
اینجا سرایدار نداره.شش تا کتابدار شیک و پیک داره صدای مرغ و خروسم نمیاد تازه:دی

نوشته بودی انیلا بلایت و امانیتا موسکاریا... امانیتا رو که میدونستم چیه..فکر کردم اولیه هم اسم قارچی چیزیه. هی به خودم گفتم چرا پس اینو من ندیدم تا حالا :/ استرسم گرفتم حتی :| و وقتی ادامه شو خوندم فهمیدم که خیر، بلاگرن اینا :/ 

با تمام احترامی که برا هردوشون قایلم و با تمام علاقه م بهشون :دی این اسماشون رو مخمن و منو مردن:دی البته نه ازون رو مخای ناجور.در حدی که پوکر فیس شم

آمانیتا که دفه قبل اسمش یه جونور کور !!بود الان وارد فرمانرو قارچ ها شده دفعه بعد احتمالا اسم خودشو میذاره استرپتوکوکوس نومونیا :)))))))))

وای خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
:)))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))))
^_______________________________________^
یعنی اینقدر خندیدم الان فقط دارم ریسه میرممممممممم :دییییییییییییییییییی
وای خداااااا چقدر مگه شبیه بود لامصب که اشتباه گرفتی وااااااای خداااااا اگه میتونستم واقعا صدامو موقع خندیدن ضبط میکردم از بس خندیدم :))))))))))))))))))))

من دلقک تو  ام مگه که هی بم میخندی؟:)))))))))))))))


بابا دارم میگم دوقلوی همسانشه!!ازینا که مث سیب از وسط نصف میشن

۱. من همش خواب میبینم کنکورو گند زدم‌ :/ ولی بازم متنبه نمیشم :)))

۲. یعنی رشته ای که میخوای بری از پزشکی رتبه بالاتری میخواد؟  oO

۵. مطمئنی اونجایی که میری کتابخونس؟ :)) شبیه سیرکی چیزیه D:

1.منم هفت هشت باری خواب گند زدن دیدم اما ظاهرا اوضاع جدید که درس خون تر شدم وارد خوابهام شده و این دفعه خواب 529 دیدم.نکنه درس نمیخونی؟:/.درس بخون،خوابات هم اوکی میشن:))))


2.نه!رتبه کمتری میخواد.چرا حالا؟در نظر تو پزشکی چند باید بخواد؟پزشکی همون شهرو دانشگاه 100 200 میخواد ولی این رشته که من میخوام و دلبری است که گزیده ام ! امسال آخرین نفر با 814 یا 817 قبول شده

5.دیوونه خونس چارلی:))))))))))) باید باشی فقط تا بفهمی چی میگم.خونه هر چیزی هست جز کتاب!!


بعدتر نوشت:

الان فهمیدم منظورتو.تو گفتی رتبه بیشتری میخواد؟تو از لحاظ عددی منظورت بود ظاهرا و من گفتم نه کمتر میخواد.من از لحاظ کیفی گفتم.ینی مقدار امتیازی که واس قبولیش لازمه کمتره .وگرنه آره رتبه عددیش بیشتره دیگه.کلا اون رشته محبوبیتش از پزشکی کمتره و طرفدارای کمتری داره.حالا تو چرا چشات گردالی شد دیدی من پزشکی نمیخوام؟بخوام؟:)


آهاااا
ک اینطور !
پس هر دو دخترن ولی ظاهرن شبیه پسران !😅😅

یکیش دختره یکیش پسر ولی دوقلوها و هر دو شکل پسران:| :)))

بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
پس ******** ***** میخوای :)

هیسسسسسسس اسم دلبرو نیار:)))

نه همون، منظورمو درست فهمیدی اولش :)
خب چرا آخه این کار رو با من میکنی :/ بگو چیست دیگه -___-
فیزیوتراپی؟ مامایی؟ پرستاری؟ دندون؟

فقط اسم دلبرمو نگفتی:| بفهم دیگه:))))

+خوبه گفتم دلبری گزیدم که مپرس:))))

فقط دامپزشکی و زیست شناسی و رادیولوژی میمونه :/

یکم با رشته های علوم تجربی آشنا شو:| نه ازینا نیس.سی سی آدرس دقیق داد انقد باهوشه :)))))) هم دانشگاه هم رشته رو

اصلا پیرا پزشکیه؟

داروعه قشنگم!:|

عه راست میگی چرا دارو یادم رفت :|
یکی از دوستای منم عشق داروسازیه :-"

با این هوش و حواس میخوای فیزیک بخونی مهندس؟!:))))

هوش روحال کردی ؟

انشالله قبولی جانم :*

ممنووووووووون:))*

خوبه که، میخوای بیام عمران بخونم خونت رو سرت خراب شه؟ :)))))
+ میگی میخوای فیزیک بخونی بعد میگی مهندس؟ :|

نگو عمران دلم خونه:|این عمرانیا خونه خرابم کردن همین الانشم...

خب مگه فیزیک بخونی مهندس نمیشی؟:|مهندسی فیزیک نداریم؟ این مهندس مث فوشه که دارم بت میگم.کنایه س!! :))))


خیر، فیزیک بخونم فیزیکدان میشم، دکتر :))))
فیزیک یه رشته علوم پایست، مثل ریاضی. به فارغ التحصیلش نمیگن مهندس. چون جزو رشته های مهندسی نیست.
مهندسی فیزیک هم داریم که با رشته فیزیک فرق داره و خیلی رشته بیخود و اینام هست و هر دانشگاهی ندارتش.

خیییییییییییلی چیزی:))))) مهندس گفتنمو با دکتر جواب میدی؟!:))))))))

والا من نمیدونم اینا رو.فقط میدونم فیزیک با پنچ هزار قبول شدن و دلم خونه و حسودیم میشه بهت به واقع

:)))))

بجاش چند سال دیگه که داشتی میرفتی شمال ویلای شخصیت، من دارم از تو جوب آهن‌آلات جمع میکنم :/ آینده شغلی به شدت مبهمی در انتظارمه!
 و شاید باورت نشه میترسم همون پنج هزارم نیارم :|

عههههه چرا آهن آلات؟! غصه نخور دعوتت میکنم دمی بیای بی آسایی :))))) رشته های ریاضی اکثرا اینجورین.بیخود نیس این سیل هجوم به تجربی.تکلیف رشتت مشخصه


نه دیگه نداشتیمااااا.پنج هزار چیز شاخی نیس.ریاضی سخت نیس چندان رقیبات شلن نسبتا سی چل درصد هر درسو بزنی تمومه

خدایی کی دیگه اسم بچه هاشو میذاره شهرام و شراره :/
شهرام که آدم فکر میکنه خلافکاره از اینا که وسط ابروشونه تیغ میزنن :|
شراره ام آدمو یاد دخترای شرور میندازه :|

هردوتاشون شرور و خلافکارن!!درست حدس زدی:دی

حالا شهرامو کجای دلمون بذاریم😁😁

گشاده دل باشیم هردوشون جا میشن:))))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح اصلی قالب : عرفان ویرایش شده برای یک بنفشِ مهربان