32_بعد از کنکور چه میماند؟یک بی گردنِ بی کمرِ کورِ کچلِ چاقِ زشت

سال دوم دبیرستان از یه روزی به بعد دیگه نتونستم عدد چهل و دو و سی دو روی تخته رو تشخیص بدم.رفتم دکتر.آستیگمات،بیس پن صدم.عینک داد.نزدم.نمیزنم.

سال سوم،کمردرد.سرِ خم شدن زیادی روی کتابا...

و الان چند روزه گردن درد شدید.باز هم همون کتابا.سرم رو تنم سنگینی میکنه و فقط باید افقی شم که درد نگیره

صورتمم صاف نیس تازه:/جوش جوشی:/عصبی:/رنگ پریده:/زرد:/موهام نسبت به پارسال دقیقا یک دوم شده - _ -



جمعه بعد از آزمون وقتی تراز و رتبمو دیدم زدم زیر گریه.نمیشد.درس خوندنم کم نبود...ولی رتبه داغون.تمام رشته تجربیای دوروُ برم پشت کنکوری بودن و قبول شده بودن.نفرای برتر شهر و کشور همشون کنکوریای یکی دو سال آخرن.به خودم گفته بودم حقِ اینکه اسم"میمونم سال بعد" رو نیارم ولی همونجا از تو اتاقم داد زدم"امسال نمیشه...سال بعد"

بعدم رفتم جلوی آیینه

بازم زدم زیر گریه

رفتم رو وزنه

از آخر شهریور که تا الان شیش کیلو اضافه کرده بودم...

چهل روز شیش کیلو؟!

قیافه ی اون دختره نازنین که تابستون میدیدمش و صد کیلو! بود اومد جلو چشم.دوسال پشت کنکور بود.چهل کیلو اضاف.تهشم امسال انتخاب رشته کرد پرستاری...

زنگ زدم به زندایی یکی مونده به آخری.که میخواستی بری باشگاه گفتی تنهایی نمیری؟میام باهات از فردا میریم




پشیمون شدم.فکر سال بعد رو از سرم انداخته بودم بیرون.امسال باید میشد.باشگاه وقت میگرفت.باید مینشستم سر درسم- _ -.ولی بهش گفته بودم که باهاش میرم.بهرحال...

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
طراح اصلی قالب : عرفان ویرایش شده برای یک بنفشِ مهربان